Tag Archives: اشعار فائز

ژوئن, 2020

دسامبر, 2019

دسامبر, 2018

دسامبر, 2016

  • 30 دسامبر

    زود بازگرد

    نیستی و ببین دل ِتنگ ِمن هر چقدر هم از پشت این سیم‌های لعنتی با تو حرف بزند باز، باز نمی‌شود فائز احیا ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۵

  • 24 دسامبر

    باهار منی – شعر

    نرم نرمک صدای پای عشق می‌آمد روی برگرداندم تو آمده بودی مثل باهار دلکش

  • 12 دسامبر

    سخن می‌گویم بی لب، می‌شنوی با دل

    با تو سخن‌ها دارم از پس سال‌ها که گذشت یا آنچه نرسیده است هنوز تلخی‌‌کامی‌ها، شیرینی‌ها سخن‌های زیاد با تو که آمده‌ای قفل نماند دهنم با تو که می‌شنوی می‌بینی و چه محتاج دیده‌شدن است آدم و چه محتاج کسی همچو تویی که بی‌چشم برهم زدنی یا غافل‌شدنی کنارش باشی …

  • 7 دسامبر

    به خود بپیچ مرا – شعر

    بی‌قرارهایم را برای‌ت می‌آورم با یک آغوش مرا آرامی خستگی‌های زندگی را برای‌ت می‌آورم با یک نگاه مرا راحتی زخم‌هایم را برای‌ت می‌آورم با یک نوازش مرا مرهمی ....

نوامبر, 2016

اکتبر, 2016