خانه / تازه‌ها / نوشته‌های من (برگه 5)

نوشته‌های من

هر آنچه می‌بینم،می‌خوانم، می‌دانم و دوست می‌دارم

لاقربتا

لاقربتا! که تو از من دور باشی
اندوه دوری که مرا می‌کشد به کنار
آن خنده‌های بی من‌ت را چه‌کنم؟
وین گریه‌های بی‌وقفه و مدام هیچ
آن شوخ و شنگی مکررت را چه‌کنم؟

فائز احیا
۳۰ تیرماه ۱۳۹۳

در جستجوی پروست

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند، اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد، هیچ‌چیز دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاصره‌ها نیست…

مارسل پروست

شاید همه ما و مخصوصاً من فقط یک رمان از مارسل پروست خوانده باشیم، یک رمان طولانی و ملال‌انگیز که خواندن تمام آن کشش و حوصله زیادی می‌طلبد و جدا مانند کوه کندن است.

“در جستجوی زمان ازدست‌رفته” رمانی است هفت‌جلدی که بافاصله‌های زمانی نوشته‌شده و هرکدام را بخواهی بخوانی شاید بی‌اغراق سالی وقتت را بگیرد.

“در جستجوی زمان ازدست‌رفته” رمانی پرماجرا و سرگرم‌کننده نیست. اثری است طولانی و گاه ملال‌انگیز. گاه در بیش از صد صفحه از کتاب هیچ اتفاقی روی نمی‌دهد؛ راوی باحوصله‌ای غریب به وصف یک مجلس مهمانی می‌پردازد، موضوع‌های فرعی و بی‌اهمیت را پیش می‌کشد یا صحبت‌های دیگران را نقل می‌کند که بی‌وقفه درباره مسائل پیش‌پاافتاده حرف می‌زنند.

تنها چیزی که می‌توان گفت رمانی هست سرراست و بدون زمان‌بندی معمول که شما انتظار داری و پر از خیال‌پردازی که می‌مانی این‌ها واقعیت‌اند یا نه؟

به‌هرحال پروست با این رمان که بسیار در مراحل چاپش ناشر را می‌آزرد و دائماً پاراگراف‌ها رو عوض می‌کرد، مشهور شد.

امروز زادروز مارسل پروست است.

مارسل پروست چهل روز پس از پایان خونین کمون پاریس در اوتوی (امروزه حومهٔ «پاریس») به دنیا آمد. پدرش آدرین پروست پزشکی سرشناس و مادرش ژان وی فرزند یک دلال ثروتمند بورس بود. تنها برادرش روبر که بعدها حرفهٔ پدر را دنبال کرد، در ۲۴ مارس ۱۸۷۳ متولد شد. پروست در سال ۱۸۸۰ برای نخستین بار دچار حملهٔ بیماری آسم شد. وی در سال ۱۸۸۲ وارد مدرسهٔ کندروسه شد. در سال ۱۸۸۶ در شانزلیزه با مری دو بنارداکی دختر یک اشراف‌زادهٔ لهستانی آشنا شد که در رمان “در جستجوی زمان ازدست‌رفته” یکی از الگوهای ژیلبر سوان بود. در خلال سال‌های ‌۱۸۸۸-۹ در کندورسه به کلاس فلسفه رفت که دبیر آن «ماری آلفونس دارلو» (۱۹۲۱-۱۸۴۹) بر تربیت فکری او اثر بسیار گذاشت، با نشریهٔ ادبی دبیرستان به نام Revue Lilas همکاری کرد و پایش به محافل اشرافی باز شد. مارسل پروست در ۱۵ ژوئیه ۱۸۸۹ دیپلم ادبی گرفت. در نامه‌ای به آناتول فرانس می‌نویسد که از چهار سال پیش کتاب‌های او را حفظ کرده است.

در ماه نوامبر سال ۱۸۸۹ دورهٔ یک‌سالهٔ سربازی داوطلبانهٔ پروست در هنگ ۷۶ پیاده اورلئان آغاز شد. در ۱۹ مارس همان سال مادربزرگ پدری‌اش در ایلیه درمی‌گذرد و در دوم ژوئیهٔ سال ۱۸۹۰ مادربزرگ مادری خود را از دست داد. او در این سال در دانشکدهٔ حقوق پاریس نام‌نویسی کرد. در سال ۱۸۹۱ گذشته از دانشکدهٔ حقوق به‌طور نامرتب در کلاس‌های آلبر سورل و آناتول لوروا بولیو در دانشکدهٔ علوم سیاسی و در کلاس‌های برگسون درسوربن شرکت کرد. دوستی وی با ژان پوکه در این سال آغاز شد. او تابستان را در کابور گذراند. در سال ۱۸۹۲ فعالیت‌های ادبی جدی پروست آغاز شد و او همکارش را با نشریهٔ le Banquet شروع کرد. در این نشریه ۱۵ مقاله از پروست چاپ شد که بعدها در کتاب خوشی‌ها و روزها دوباره منتشر شد. در این سال او با آناتول فرانس آشنا شد. در رفت‌وآمد هرچه بیشتر به محافل اشرافی به کنتس لور دوشنیه دل‌بسته شد. در سال ۱۸۹۳ با کنت روبر دو منتسکیو و کنتس گرفول آشنا شد. در این سال رمان بی‌اعتنا را نوشت که می‌توان آن را نخستین طرح عشق سوان دانست. در ۱۰ اکتبر لیسانس حقوق خود را دریافت کرد. سال ۱۸۹۴ رفت‌وآمد هر چه بیشتر پروست به محافل اشرافی فوبور سن ژرمن محلهٔ اشراف پاریس آغاز شد و تدارک لیسانس ادبیات در سوربن با درس خصوصی نزد دارلو فراهم گشت. در همین سال است که دوستی او با رونالد هان (۱۹۴۷-۱۸۷۴) موسیقی‌دان جوان ونزوئلایی و شاگرد ماسنه شکل می‌گیرد. در آوریل این سال با اسکار وایلد آشنا شد. در ماه مارس سال ۱۸۹۵ لیسانس ادبیات خود را نیز دریافت کرد. در ماه ژوئن در مسابقه‌ای برای گرفتن سمت دستیار کتابدار در کتابخانهٔ مازارن پاریس برنده شد. او همکاری خود را با نشریات ادبی را ادامه داد. برای نخستین بار با سونات در دو مینور برای پیانو و ویلن اثر سن سان آشنا شد و نگارش رمان ژان سنتوی آغاز شد. در سال ۱۸۹۶ رمان بی‌اعتنای وی در نشریهٔ زندگی معاصر چاپ شد. همچنین ۴ شعر از او که رونالد هان برای آن‌ها آهنگ ساخته بود نیز به چاپ رسید. در ۱۳ ژوئن همان سال چاپ کتاب خوشی‌ها و روزهای وی با مقدمهٔ آناتول فرانس و تصاویر مادلن لومر منتشر شد. اما این سال با مرگ دایی بزرگ و پدربزرگ مادری پروست مقارن بود. در فوریهٔ سال ۱۸۹۷ با ژان لورن روزنامه‌نگاری که پروست را به هم‌جنس‌گرایی متهم کرده بود، دوئل کرد. سال ۱۸۹۹ آغاز علاقهٔ پرشور پروست به آثار جان راسکین هنرشناس انگلیسی است. او ترجمهٔ تورات آمین راسکین را در همین سال آغاز کرد. در سال ۱۹۰۰ پروست از کتابخانهٔ مازارن برکنار می‌شود. او در ژوئن سال ۱۹۰۲ ترجمهٔ تورات آمین را به پایان رساند. مقالات پروست دربارهٔ سالن‌های پاریسی برای روزنامهٔ فیگارو در سال ۱۹۰۳ آغاز می‌شود. در نوامبر همان سال پدر پروست از دنیا رفت. سال ۱۹۰۴ تورات آمین منتشر شد. در ماه سپتامبر سال ۱۹۰۵ مادرش را نیز از دست داد و در ماه دسامبر، در بولونی سورسن زیر نظر دکتر سولیه بستری شد. سال ۱۹۰۶ در آپارتمان شمارهٔ ۱۰۲ بولوار هوسمن ساکن شد. دیوارهای اتاق‌خوابش را با لایه‌ای از چوب‌پنبه پوشاند تا سروصدای بیرون در آن رخنه نکند. ترجمهٔ کنجد و سوسن‌ها اثر راسکین را منتشر کرد. پروست در ژانویهٔ سال ۱۹۰۸ نگارش جستجو را آغاز کرد. سال ۱۹۰۹ او هرگونه رفت‌وآمد را کنار گذاشت و یکسره به نوشتن پرداخت. نخستین نگارش عشق سوان در همین سال به پایان رسید. در سال ۱۹۱۲ بخش‌هایی از جستجو در روزنامهٔ فیگارو چاپ شد. سال ۱۹۱۳ پس از شکست تلاش‌های بسیارش برای قبولاندن اثر به چند ناشر، سرانجام انتشارات برنار گراسه می‌پذیرد که «در جستجوی زمان ازدست‌رفته» را در سه جلد به خرج نویسنده چاپ کند. طرف خانه سوان در نیمهٔ دوم نوامبر منتشر شد. در ماه اوت سال ۱۹۱۶ از انتشارات برنار گراسه جدا شد و حق چاپ جلد دوم اثر خود را به گالیمار واگذار کرد. در سال ۱۹۱۸ پروست مقدمه‌ای برای گفته‌های نقاش نوشتهٔ ژاک امیل بلانش نوشت. در ماه ژوئن در سایهٔ دوشیزگان شکوفا و مجموعه مقالات pastiches et Melamges چاپ شد. در ماه نوامبر جایزهٔ ادبی گنکور به در سایهٔ دوشیزگان شکوفا تعلق گرفت. پروست ناگهان معروف می‌شود. او در سال ۱۹۲۰ بخش اول طرف گرمانت، در سال ۱۹۲۱ بخش دوم طرف گرمانت و بخش اول سودوم و گماره و در سال ۱۹۲۲ بخش دوم سودوم و گماره در سه جلد را چاپ می‌کند. در میانهٔ اکتبر این سال پروست به برونشیت دچار شد و روز هجدهم نوامبر جان سپرد. پس از مرگ او، در سال ۱۹۲۳ اسیر در دو جلد، در سال ۱۹۲۵ گریخته در دو جلد، در سال ۱۹۲۷ زمان بازیافته در دو جلد، در سال ۱۹۵۲ رمان ژان سنتوی در دو جلد و در سال ۱۹۵۳ اثر ناتمام علیه سنت بوو به چاپ رسید.

نصب لینوکس اوبونتو در کنار ویندوز (Dual Boot) بدون درد و خون‌ریزی

چرا باید کار کردن با لینوکس را بلد باشیم؟

افراد تحصیل‌کرده فراوانی دیدم که حتی اسم لینوکس را نشنیده‌اند ولی باید حتماً با آن کار کنند و وقتی پیش من می‌آیند از ترس از دست دادن اطلاعاتشان می‌خواهند یک سیستم دیگر تهیه کنند تا بتوانند از لینوکس متن‌باز و رایگان استفاده کنند.

Ubuntu-GNOME-14-04-LTS-Trusty-Tahr-Officially-Released-438212-2

راهنمایی من به آن‌ها این است که اول یک پشتیبان از اطلاعات حیاتی‌شان داشته باشند چون بالاخره هارد هم می‌سوزد و بعد توزیع موردنظر لینوکس را کنار ویندوزشان نصب‌کنند.

لینوکس چیست؟

لینوکس چیست و چگونه است را جادی عزیز اینجا به‌طور کامل توضیح داده است.

من طریقه نصب لینوکس اوبونتو را (که یک نسخه کاربرپسند لینوکس است) آنطور که خودم بلدم برای شما، می‌گویم.

با روش زیر می‌توانید اوبونتو را در کنار ویندوز و سیستم‌عامل‌های دیگر, بدون ترس از دست دادن اطلاعات (اگر همین کارها را انجام دهید) نصب و استفاده کنید.

مراحل انجام عمل هوا کردن فیل

اول قدم که نترسید و اما بعد، دانلود فایل ایزو اوبونتو ازاینجا؛ توجه داشته باشید اگر رم سیستم ۲ گیگ یا کمتر از ۲ گیگ بود بهتر است از نسخهٔ ۳۲ بیت استفاده کنید در غیر این صورت نسخه ۶۴ بیت انتخاب بهتری هست.

برای رایت فایل ISO روی DVD در ویندوز می‌توانید از نرم‌افزارهای ImgBurn یا ISO Recorder استفاده کنید. هر دو رایگان هستند و با یک جستجوی ساده پیدا می‌شوند یا برای ریختن فایل ISO بر روی فلش و ساخت فلش Bootable در ویندوز می‌توانید از نرم‌افزارهای Yumi یا Linux Live Creator یا iso to usb استفاده کنید.

تغییر اندازه پارتیشن ویندوز

برای نصب اوبونتو شما به فضایی اختصاصی و ایجاد آن نیاز دارید.

کلید Win در صفحه‌کلید را فشار دهید و در استارت partition را جستجو کنید و روی Create and format hard disk partitions کلیک نمایید. صفحه‌ای باز می‌شود که نوشته است Disk management، برای شرینک (تغییر اندازه) درایو بر روی درایو ویندوز کلیک راست نمایید و گزینه Shrink volume را انتخاب کنید. صفحه‌نمایش ظاهرشده نشان می‌دهد که شما چه مقدار می‌توانید شرینک نمایید، می‌توانید مقدار کمتر از پیشنهادی که ویندوز به شما پیشنهاد داد را انتخاب نمایید (حداقل ۶۰گیگ).

برای ادامه کار بر روی Shrink کلیک نمایید.

حالا سیستم را ری استارت  کنید.

بعد از بوت سیستم با DVD یا فلشی که ساختید در صفحهٔ Welcome برای آزمودن اوبونتو بر روی سیستم قبل از نصب بر روی گزینهٔ Try ubuntu کلیک کنید، در این مرحله اوبونتو ازنظر سخت‌افزاری و همخوانی خودش با سخت‌افزار سیستم شما یکسری آزمون‌ها رو انجام می‌دهد، نگران نباشید، دستگاه‌های امروزی همه از این مرحله سربلند بیرون می‌آیند.

بعد از آزمودن و برای نصب اوبونتو بر روی گزینهٔ Install ubuntu بر روی دسکتاپ کلیک کنید.

نخستین چیز برای نصب اوبونتو که به تصمیم شما بستگی دارد، زبان سیستم است و بهتر است آن‌را به صورت پیش‌فرض رها کنید.

بر روی “Next” برای ادامه کار کلیک نمایید.

در مرحله بعدی از شما متصل شدن به اینترنت را می‌خواهد البته اگر مایل به وصل شدن به اینترنت باشید وگرنه بر روی گزینه نخست کلیک نمایید ولی من پیشنهاد می‌کنم که به اینترنت متصل نشوید چراکه اینترنت سرعت‌پایین باعث نصب ناقص برخی از فایل‌هایی که دانلود می‌کند (مثلاً آپدیت‌ها) می‌شود؛ شما می‌توانید این‌ها را بعداً در موقع که اتصال خوبی به اینترنت داشتید دانلود نمایید.

وقتی بر روی “Next” کلیک نمایید صفحه‌ای به شما نمایش داده خواهد شد که چگونگی نصب را به شما نشان خواهد داد.

در صفحه‌ای که می‌بینید دو تیک اول باید سبزرنگ باشد یعنی هم فضای کافی برای نصب دارید و هم دستگاه متصل به برق است (برای دستگاه‌های باتری دار همچون لپ‌تاپ) و مورد ضربدر نشان از این است که به اینترنت وصل نیستید (که مهم نیست).

بر روی “Continue” کلیک نمایید” Something Else” را انتخاب نمایید و سپس بر روی “Next” کلیک نمایید.

توجه: به‌هیچ‌وجه گزینه اول را انتخاب نکنید که تمامی هارددیسک شمارا پاک خواهد کرد.

صفحه بعدی خطرناک به نظر می‌رسد ولی فقط لایه‌های دیسکی کنونی شما را نشان می‌دهد. بسیار مراقب این مرحله و مراحل بعدی باشید.

بخش خالی یا آزاد هارد را انتخاب کنید، فضای آزاد (خالی) به سه بخش تقسیم می‌شود.

بخش اول برای اوبونتو است و ۵۰ گیگابایت را خواهد داشت.

بخش دوم برای فایل‌های شخصی همچون موسیقی، عکس و… هست.

بخش سوم برای فضای Swap است که برای پردازش کامپیوتر مورداستفاده قرار می‌گیرد و به معنای آسان‌تر، همچون فضای رم (RAM) هست.

وقتی شما پارتیشن (بخش) خالی را پیدا کردید بر روی علامت (+) در زیر لایه‌های فضا کلیک نمایید.

در جعبه Size عدد ۵۰۰۰۰ را وارد و logical را انتخاب نمایید. beginning of this space را هم انتخاب نمایید و فرمت EXT4 را برای این پارتیشن برگزینید.

در بخش Mount point علامت ممیز / را همچون تصویر وارد کنید. این علامت معنی ریشه یا همان روت را می‌دهد.

بر روی OK کلیک نمایید.

صفحه لایه‌های فضا اکنون یک پارتیشن را به‌عنوان فضای جدید نشان می‌دهد.

دوباره بزرگ‌ترین فضای آزاد خود را پیدا کنید.

بر روی علامت + دوباره کلیک نمایید.

از فضای کلی، مقدار ۲ برابر حافظه رم خود را کم نمایید. مثلاً رم رایانه شما ۸ گیگ است پس حداقل ۱۶ گیگابایت برابر ۱۶۳۸۴ را از فضای کلی کم نمایید و عددش را در بخش Size وارد نمایید.

دوباره Logical و beginning of this space و EXT4 را انتخاب نمایید و در بخش mount point، همچون تصویر روبرو home/ را انتخاب نمایید.

دوباره فضای خالی را پیدا کنید و بر روی علامت مثبت کلیک نمایید.

چون پیش‌تر ظرفیت فضا را تخصیص داده‌اید اکنون بدون تغییر مراحل را انجام دهید و در بخش Use as، گزینه Swap area را انتخاب و بر روی Ok کلیک نمایید.

در پایان مکان موردنظر برای نصب اوبونتو در نظر گرفته‌شده است؛ به‌صورت پیش‌فرض dev/SDA/ در صفحه Installation Type موجود است.

بر روی Install Now برای ادامه کار کلیک نمایید.

نصب اکنون آغازشده است ولی چند پرسش در مسیر تمام شدن کاردارید. این پرسش‌ها برای تنظیمات و شخصی‌سازی اوبونتو هست.

مکان کنونی خود را انتخاب نمایید. و سپس بر روی Continue کلیک نمایید.

صفحه بعدی از شما زبان موردنظر را می‌پرسد و شما با کلیک بر روی Persian می‌توانید زبان فارسی را بر روی سیستم خود داشته باشید. (زبان اوبونتو انگلیسی است و زبان کار با آن فارسی می‌شود همانند سیستم‌عامل ویندوز.)

برای ادامه کار بر روی Continue کلیک نمایید.

در مرحله بعد شما یک یوزر پیش‌فرض را باید بسازید.

نامتان را وارد کنید و نام پیش‌فرضی در بخش نام رایانه به‌صورت خودکار وارد خواهد شد و نیازی به تغییرش نیست.

یک نام کاربری به همراه رمز را وارد نمایید.

برای این‌که در هنگام ورود رمز را بخواهد حتماً require a password each time را انتخاب نمایید.

برای ادامه کار بر روی Continue کلیک کنید.

پس‌ازآنکه بر روی Continue کلیک کردید نوار وضعیت نصب را به همراه نکاتی درباره کار با اوبونتو می‌توانید ببینید.

فقط کمی صبر کنید تا نصب کامل شود.

بعد از نصب سیستم ری استارت  می‌شود.

اکنون وقتی کامپیوتر بالا می‌آید شما باید چهار گزینه زیر را ببینید:

Ubuntu (اوبونتو)

Ubuntu advanced (اوبونتوی پیشرفته)

windows (ویندوز)

Setup (تنظیمات)

گزینه نخست را انتخاب کنید و Enter را بزنید اکنون اوبونتو بالا می‌آید. شما آن را در اختیاردارید و اگر می‌خواهید دوباره با ویندوز بالا بیایید و کارکنید رایانه‌تان را ری استارت کنید. (بر روی علامت سمت راست‌بالا در گوشه کلیک کنید و آنگاه بر shutdown و restart کلیک کنید.)

در صفحه گزینه‌های بوت، گزینه ویندوز را انتخاب کنید و با آن بالا بیایید.

رایانه‌تان اکنون به ویندوز بازگشته است.

موفق باشید. 🙂

کتابی که سارتر ننوشت، یا چگونه تقلب کنیم که همه باور کنند سارتر کتاب را نوشت

سارتر جمله معروفی دارد ( امیدوارم مال او باشد) که می‌گوید: افراد به اندازه کمبودهایشان دیگران را آزار می‌دهند.

مدتی هست که گند این کارها درآمده، از همان زمان که چاپ انبوه در ایران به‌راه‌افتاد. این نوشته از جناب آقای مهدی جامی بسیار مطلب جامع و مفیدی هست که در سایت رهاک اینجا آنرا دیدم.

ویراستاری از من هست.

عجایب التالیفات: پایان‌نامه درباره رمانی که ژان پل سارتر به فارسی نوشت!

این مطلب درباره تقلب در انتشار یک کتاب به نام سارتر است و بی‌توجهی عمدی یا غیر عمد همه دست‌اندرکاران انتشارش و کتابخانه ملی و بعد بی‌توجهی دانشجویی که بر اساس آن پایان‌نامه نوشته و استاد راهنمایی که آن را تأیید کرده است.

Image کتابی که سارتر ننوشت، یا چگونه تقلب کنیم که همه باور کنند سارتر کتاب را نوشت faezehya.com ‫این مطلب درباره تقلب در انتشار یک کتاب به نام سارتر است و بی‌توجهی عمدی یا غیر عمد همه دست‌اندرکاران انتشارش و کتابخانه ملی و بعد بی‌توجهی دانشجویی که بر اساس آن پایان‌نامه نوشته و استاد راهنمایی که آن را تأیید کرده است.‬‎
مهدی جامی

ماجرا این است که دانشجوی کارشناسی ارشد آقای امیر عرب لو به سایت نبشت نامه می‌نویسد و می‌گوید مطلبی دارد درباره خانواده خوشبخت اثر سارتر که موضوع پایان‌نامه اوست. سردبیر نبشت هم می‌پذیرد و مطلب منتشر می‌شود. کمی بعد سردبیر متوجه می‌شود که اساساً سارتر چنین کتابی ندارد! اما دست‌کم دو ناشر در ایران کتاب را منتشر کرده‌اند و یک پایان‌نامه هم بر اساس آن نوشته‌شده است! این در دنیای دانشگاهی امروز ایران اصلاً چیز عجیبی نیست. چون نه استاد وقت تحقیق دارد و نه دانشجو. همه به هم اعتماد دارند و همه دارای حسن نیت‌اند و می‌خواهند دانشجو مدرکش را بگیرد و استاد هم حق‌الزحمه‌اش را. سارتر هم آن‌قدر به فارسی‌زبانان علاقه‌مند‌است و به علاقه‌مندان بی‌شمارش در ایران محبت دارد که از آن دنیا یک کتاب‌تر و تازه برای مترجم ایرانی فرستاده است تا به‌طور انحصاری و بدون اینکه اصلاً نسخه فرانسه داشته باشد به فارسی درآید. «چراکه نه!» فعلاً سبک دورهمی مسلط است. همه دورهم هستیم و ناشر و مترجم سود می‌برند و دانشجو هم مدرکش را می‌گیرد و استاد هم سرش بالاست که یک فارغ‌التحصیل دیگر تحویل جامعه داده است. عیبش چی هست اصلاً؟!

بله سارتر کتابی دارد درباره خانواده اما رمان نیست و تحلیل مفصل زندگی گوستاو فلوبر است و نامش هم‌خانواده خوشبخت نیست ” ابله خانواده” است. این کتاب در سه جلد در دهه ۷۰ میلادی – دهه آخر عمر سارتر – منتشرشده است و ترجمه نسخه انگلیسی آن در ۵ جلد به قلم خانم کارول کاسمن از ۱۹۸۱ شروع شد و تا ۱۹۹۳ برای تکمیل شدن طول کشیده و ناشر آن دانشگاه شیکاگو است (جلد ۵ را در آمازون ببینید).

به‌این‌ترتیب کتابخانه ملی هم خطای فاحشی کرده است. کتابی را به سارتر نسبت داده که از او نیست و بین دو کتاب رابطه برقرار کرده که اصولاً از یک جنس نیستند و یکی رمان است و دیگری تحلیل و اصولاً یکی را سارتر نوشته و دیگری را سارتر ننوشته!

کمی جستجو کردم ببینم مترجمان محترم و محترمه چه سوابقی دارند. خانم یا آقایی که اسم سارا برمخشاد را برای خود انتخاب کرده یک کتاب دیگر هم دارد از جین آستین که آن‌هم به گفته کتابخانه ملی «نخستین بار تحت ع‍ن‍وان “وس‍وس‍ه” با ترجمه شهریار ضرغام در انتشارات اک‍ب‍اتان در سال ۱۳۶۸ م‍نتش‍ر» شده است.یعنی هر دو کتابی که این مترجم گویا زحمت ترجمه‌اش را تحمل کرده قبل از او ترجمه‌شده بوده. اما بعدتر می‌بینیم که او یک رونویس تمام‌عیار است!

آقای بیژن فروغانی هم – اگر اسمش اصولاً همین باشد- بر اساس مدارک کتابخانه ملی فقط همین ترجمه را مرتکب شده اما او هم هنری جز رونویسی ندارد! چرایش را از مطلبی می‌فهمیم که افشین پرورش زحمت‌کشیده و بررسی کرده است و برای تنویر افکار عامه کتاب‌خوانان و کتاب نخوانان عیناً نقل می‌شود.

فقط این را هم بیفزایم که اگر زمان انتشار نسخه اصل کتاب فارسی را که سال ۱۳۴۶ (برابر با ۱۹۶۷ میلادی) است بگیریم در این سال اصولاً کتاب سارتر درباره فلوبر هنوز منتشرنشده بود که انتشارات ابر سفید و مترجم مجهول‌الحالش مدعی است کتاب را از آن ترجمه کرده است! (این هم قابل‌توجه کتابخانه ملی که این ادعا را بدون وارسی ثبت کرده است.) چنانکه در بخش دوم خواهیم دید کتابی که سارا برمخشاد مثلاً ترجمه کرده همان کتابی است که به نام ترجمه اثری از سارتر در سال ۱۳۴۶ منتشرشده بوده است.

بخش دوم را از اینجا بخوانید: بخش دوم

 

 

نقد و بررسی فیلم منگلهورن

منگلهورن Manglehorn 2014

کارگردان: دیوید گوردون گرین

بازیگران: آل‌پاچینو، هولی هانتر

 

منگلهورن را دیوید گوردون گرین فیلم‌ساز ۳۸ ساله آمریکایی کارگردانی کرده که با فیلم‌هایی چون «Prince Avalanche» و «جو» شهرت دارد.

آل‌پاچینو در فیلم جدید گرین نقش ای‌جی منگلهورن یک مرد عادی سالخورده در شهری کوچک را بازی می‌کند. او از گربه پیرش مراقبت می‌کند، هر جمعه با یک تحویلدار بانک حرف می‌زند و هرروز یکجا غذا می‌خورد، اما منگلهورن چیزی بیش از آن است که در نظر اول دیده می‌شود؛ او قبلاً خلاف‌کار بوده و ۴۰ سال پیش زن رؤیاهایش را برای یک «کار» بزرگ رها کرده است. او اکنون هرروز به انتخاب خود فکر می‌کند.

منگلهورن پس از یک تلاش دراماتیک برای شروع دوباره با لحظه‌ای هولناک روبرو می‌شود و به‌این‌ترتیب نقاب از چهره مردی با یک گذشته بسیار سیاه، برداشته می‌شود.

 

داستان فیلم

منگلهورن (آل‌پاچینو) یک کلیدساز پا به سن گذاشته است که زندگی نامتوازنی دارد. از همسرش جداشده و رابطه‌اش با تنها پسرش سرد Manglehorn-2014و فقط بر اساس نیاز است. پسر او نیز به راه پدرش رفته و از همسرش جداشده و دختر کوچکش را رها کرده و مشغول زندگی کاسب‌کارانهٔ خود است. گفتگوهای او و پدرش نشان می‌دهد که درکی از هم ندارند. منگلهورن هرازگاه سری به دختر او و مادرش می‌زند.

منگلهورن در خانه با گربه‌اش زندگی می‌کند و عاشق این گربه است. در فیلم یک شخصیت غایب نیز داریم و او کلارا نام دارد. تنها عشق واقعی منگلهورن که او را ازدست‌داده اما دائم فکر و ذکر منگلهورن را به خود مشغول کرده است. نامه‌های او را در گاوصندوق نگه‌داشته و هنوز هم برای او نامه می‌نویسد.

روزی گربهٔ منگلهورن کلید گاوصندوق او را می‌بلعد. منگلهورن برای عمل جراحی گربه ناچار می‌شود از حسابش مقداری پول بردارد. در حین گفتگو با کارمند بانک که دختری است نسبتاً میان‌سال به نام دان (هالی هانتر) هر دو احساس می‌کنند که به هم علاقه دارند و باهم قرار شام می‌گذارند، سر قرار منگلهورن به‌جای توجه به دان دائم از عشق گمشدهٔ خود یعنی کلارا صحبت می‌کند و عامدانه دختر را از خود می‌رنجاند. دان منگلهورن را رها می‌کند و  همین مسئله باعث می‌شود که او به خود بیاید و به فکر بازسازی زندگی خود و بهبود رابطه‌اش با دیگران بیفتد. به خانه می‌رود؛ کلیدی را که جراح از شکم گربه درآورده برمی‌دارد، در گاوصندوق را باز می‌کند و تمامی خاطرات و عکس‌هایی را که از کلارا مانده نابود می‌کند و سپس خانه را آتش می‌زند. بعد به پسرش تلفن می‌زند و به او که گرفتاری مالی برایش پیش‌آمده دلداری می‌دهد و سپس پیش دان می‌رود و از او می‌خواهد که فرصتی دوباره به او بدهد … .

 

نقد فیلم

فیلم داستان ساده‌ای دارد که به‌جای تأکید بر عمل و حادثه بر شخصیت منگلهورن متمرکز است. نویسنده توجه زیادی به نماد داشته است. گربه و کلید نمادهای اصلی فیلم‌اند. گربه که در فرهنگ غربی نمادی جنسی است درواقع یادگاری است از کلارا که کلید مشکلات زندگی او را بلعیده است. با عمل جراحی گربه و بیرون آوردن کلید از شکم او مشکل انسداد رودهٔ گربه و مشکل گوارشی- جنسی منگلهورن حل می‌شود. به‌این‌ترتیب او که خودش کلیدساز است، کلید مشکلاتش را در شکم گربه‌اش می‌یابد و با اصلاح نگرشش به زندگی، رابطه‌اش را با دیگران ازجمله پسر و دوستش تنظیم می‌کند. فیلم روند کندی دارد و گاه خسته‌کننده می‌شود اما درمجموع در بین خیل فیلم‌های اکشن و پرزرق‌وبرق هالیوودی خودش تنوعی است.

 

معرفی فیلم بوی خوش زن یا ستایشی از آل‌پاچینو

نام فیلم: بوی خوش زن
کارگردان: مارتین برست
محصول سال ۱۹۹۲
با درخشش: آلفرد جیمز پاچینو
Image faezehya.com ‫- بوی خوش زن یا ستایشی از آل‌پاچینو‬‎
«بوی خوش زن»، فیلم بازسازی‌شده یک فیلم ایتالیایی با همین نام به کارگردانی دینوریسی است. بازی ماندگار و به‌یادماندنی آل‌پاچینو در نقش کلنل در این فیلم تمامی جوایز مهم سینمایی ازجمله اسکار و گلدن گلوب را برای او در همان سال به ارمغان آورد، نقشی که از آن به‌عنوان یکی از ماندگارترین نقش‌آفرینی‌های تاریخ سینما یاد می‌شود، همچنین سکانس رقص تانگو ‌آل‌پاچینو در این فیلم بسیار تمجید شده و معروف است.

محور فیلم ‌آل‌پاچینو هست، کسی که بازیش در هر فیلمی سایر بازیگران را محو می‌کند و به‌شدت تحت تأثیر بازی خوبش دلت می‌خواهد در تمام سکانس‌ها حضورش را حس کنی و ببینی.

من به شخصه کسی را نمی‌شناسم «بوی خوش زن» را دیده باشد و محو این فیلم خوش‌ساخت نشده باشد.

بوی خوش زن تانگو faezehya.com

 

خلاصه فیلم:

پسر جوانی بانام چارلی سیمز (کریس ادانل) که جوانی مؤدب و سربه‌زیر و درسخوان است در کالجی درس می‌خواند و برخلاف سایر هم‌سن‌های خودش اوضاع مالی آن‌چنان جالبی ندارد.

در ابتدای فیلم بعد از اینکه دوستانش او را برای تعطیلات به جشنی دعوت می‌کنند و او با اندکی خجالت دعوت آنان را رد می‌کند متوجه تفاوت او با دیگران می‌شویم. درست در فصلی که تمام هم‌کلاسی‌های شکم سیر و پولدارش به فکر پیدا کردن مکانی مجلل برای تفریح هستند او به دنبال کاری دانشجویی می‌رود. شغلی که پیدا می‌کند این است که طی چند روز که خانواده کلنلی بداخلاق، مغرور، لجوج و البته دوست‌داشتنی به مسافرت می‌روند مراقب او باشد.

بهترین کاراکتر فیلم اینجا به ما معرفی می‌شود؛ کلنل اسلید (آل‌پاچینو) که مدت‌هاست بینایی خودش را ازدست‌داده‌است. کلنل از آن دسته افرادی است که فکر نکنم کسی تحمل او را داشته باشد. غرغرو و بداخلاق است، یک‌دندگی خاصی دارد، مدام سر بقیه فریاد می‌کشد، بددهن و دائم‌الخمر هست. قرار بر مراقبت از او در خانه هست اما اوضاع آن‌چنان هم نرمال پیش نمی‌رود و جوان ساده فیلم مجبور می‌شود با این کلنل عجیب در مسافرتی ناخواسته ولی به‌یادماندنی همراه شود؛ این سفر شالوده اصلی فیلم است.

فیلم بوی خوش زن درباره تفاوت‌های زندگی است. فرقی ندارد شما پسر جوان را نقش اول بدانید یا کلنل اسلید را، فیلم از آن ِ آل‌پاچینوست. کارگردان با هوشمندی خاصی به او اجازه داده کاراکتر عجیب‌وغریب کلنل را باانرژی وصف‌ناشدنی اجرا کند. کلنل نوع شخصیت‌پردازی عجیبی دارد، در سکانس ابتدایی برخوردش با پسر جوان چنان بر او می‌تازد که با خود میگوییم دیگر پسر به آن خانه برنمی‌گردد اما رفته‌رفته به این کاراکتر دل می‌بندیم.

کلنل اسلید فردی درست مقابل پسر جوان است. او در زندگی همه‌چیز را تجربه کرده، کلنل در ارتش خدمت م‌کرده و بی‌نهایت شغلش را دوست دارد، این عشق به شغلش را وقتی می‌فهمیم که با وسواس خاصی به پسر دستور می‌دهد درجه‌های نظامی او را حمل کند یا آن‌ها به روی لباس بچسباند! پس دوران جوانی موفقی داشته و در این سن هم که او را در فیلم می‌بینیم فردی مرفه است که بهترین هواپیما را سوار می‌شود در هتلی شیک ساکن است از بهترین غذاها و ماشین‌ها استفاده می‌کند و خلاصه کیفش کوک است.

درواقع بیننده هنگام تماشای فیلم مدام با خود می‌گوید این مرد که هر چیز در زندگی می‌خواهد به‌راحتی به دست میاورد اما علت این‌همه بداخلاقی او چیست؟ در ادامه فیلم متوجه می‌شویم او رابطه خوبی با برادر خودش برادرزاده‌هایش ندارد و نیز وقتی برای صرف نهار به خانه برادر بزرگ‌تر خود می‌رود عاقبت خوبی در انتظارش نیست. این سکانس جز سکانس‌های مهم است، جایی که او باعلاقه به همراه پسر وارد خانه برادر خودش می‌شود اما خانواده برادرش از دیدنش خوشحال نمی‌شوند ولی به رویش نمی‌آورند. شاید به آن‌ها حق بدهید، کلنل اسلید از آن دسته افرادی است که نمی‌تواند آن‌چنان جلوی زبانش را بگیرد، جلوی جمع شوخی‌ها زشت می‌کند و حرف‌های رکیک میزند و مهم‌تر از آن احساس پشیمانی ندارد. به‌عنوان‌مثال به برادرزاده‌اش می‌گوید بهتر همسر خودت را ارضا کن!

در این سکانس در ابتدا مطابق معمول کلنل روده‌درازی می‌کند و در ادامه همان برادرزاده از خجالت او درمیاید و با تعریف کردن روزی که کلنل نابینا شد و علت آن، حال او را می‌گیرد.

تضاد جالبی در فیلم هست که هم به فیلم‌نامه برمی‌گردد و هم به نوع اجرای دیدنی آل‌پاچینو؛ پسر جوان متوجه می‌شود کلنل در این چند روز می‌خواهد تمام چیزهایی را که دوست داشته انگار برای آخرین بار تجربه کند گویی فرصتش برای ادامه حیات رو به پایان است.

کارگردان به‌درستی موفق شده نقاط مهم فیلمش را به‌اندازه دربیاور و سکانس‌های پیوسته و جذابی بگیرد. سکانس رقص و سکانس ماشین‌سواری دیوانه‌وار کلنل جز این سکانس‌ها هستند. کلنل برخلاف پسر جوان که خجالتی است و نمی‌تواند از دختری جوان تقاضای رقص کند با دختر می‌رقصد. میدانیم او نابیناست اما بی‌پروا عمل می‌کند.

او به رقصیدن جلوی جمع با دختری جوان اکتفا نکرده و در سکانسی تماشایی با ماشینی که به آن علاقه دارد سواری هم می‌کند. شاید بگویید این سکانس کمی اغراق دارد اما من این اغراق را هم دوست دارم، مگر اصلاً ما انسان‌ها چقدر زنده‌ایم که مدام با هزار یک دلیل دست‌وبال خودمان برای آرزوهای خودمان را می‌بندیم؟

از جهاتی یاد فیلم فهرست آرزوها هم میفتم. زوج جالب مورگان فریمن و جک نیکلسون هم در آن فیلم تا قبل از مرگ فهرستی تهیه کرده و به سفر پرداختند. اینجا هم کلنل می‌خواهد از عمرش لذت ببرد. آری جرمش همین است.

در زندگی‌ی که همه به علت ناتوانی جسمش او را محدود کرده‌اند در زندگی‌ی که او نخواسته یا شاید هم نخواسته باکسی آن‌چنان گرم بگیرد این چند روز غنیمت است تا دل را به دریا بزند اما او هرچقدر هم بتواند در این مدت خوش باشد چون می‌داند باید دوباره به همان زندگی افسرده کننده خودش برگردد تصمیم به خودکشی دارد! انگار تمام خوشی‌های او موقتی هستند، مثل کسی که درد شدید دندان دارد و به‌جای درمان آن فقط قرص مسکن مصرف کند.

کلنل گویی بازهم خوشحال نیست در سکانسی تماشایی می‌خواهد در خیابان دست پسر را رها کند و خودش تنها از خیابان رد شود چراغ برای ماشین‌ها سبز است و آن‌ها درحرکت‌اند اما کلنل توجهی ندارد یا بهتر بگویم خودش را زده به آن راه او حتی می‌خواهد وسط خیابان شلوار از پای خودش بیرون آورد.

faezehya.com ‫- بوی خوش زن یا ستایشی از آل‌پاچینو‬‎کلنل طغیان یک قهرمان فراموش‌شده را به نمایش درآورد. کسی که روزی حتی می‌توانسته ژنرال باشد ولی به علت زندگی ولنگ و بازش الان یک کور بداخلاق است که همه را از دور خود فراری می‌دهد.

فیلم «بوی خوش زن» در ستایش زندگی کردن و یافتن هدفی برای زندگی است. زندگی سطحی و ولنگارانِ کلنل اسلید یا زندگی سخت و توام با تلاش چارلز، هر یک آن‌قدر در دید بیننده اهمیت می‌یابند که دلش نخواهد با تصمیمی غلط آن را به هم بریزند.

کسی که این فیلم را ندیده ممکن است آن را تنها فیلمی در ژانر فیلم‌های دبیرستانی بگنجاند که اگر درخشش آل‌پاچینو نبود، ممکن بود این فیلم در حد فیلم‌های خوب اما نه‌چندان به‌یادماندنی مانند «لبخند مونالیزا» پایین آید. البته این درخشش بیش‌ازاندازهٔ آل‌پاچینو، سطح بازی دیگر بازیگران را در نظر تماشاگر بسیار پایین می‌آورد. کریس ادانل، در تمام زمان‌هایی که کنار آل‌پاچینو بود همیشه دست‌وپایش را گم می‌کرد و می‌ترسید. البته ضرر بازی خوب آل‌پاچینو به یک بازی خوب دیگر هم رسیده و دربارهٔ آن چیزی گفته نشده: بازی عالی فیلیپ سیمور هافمن فقید در روزهایی که جوان‌تر و لاغرتر بود!

هافمن بازیگر فوق‌العاده‌ای بود که در فیلم «کاپوتی» درخشش خیره‌کننده‌ای داشت و در این فیلم در نقش جورج ویلیس پسر، بسیار باورپذیر ظاهر شده‌بود.

بار این فیلم روی دوش ابرستارهٔ فیلم – و محبوب‌ترین بازیگر من- آل‌پاچینو است. کمتر کاراکتری در یک فیلم به‌اندازهٔ کاراکتر او تعریف‌شده و قابل‌پیگیری از آب درمی‌آید، البته این بیشتر از هنر بالای او در پرورش نقش ناشی می‌شود. او کاراکتر فرانک اسلید را که کلنلی مغرور، زن‌باره، بسیار گستاخ با ظاهری خشن و قلبی مهربان، با فلسفه‌های خاص و تعریف‌های اختصاصی خودش از زندگی هست را بسیار به‌یادماندنی کرده‌است.

به‌راستی اگر بازیگر دیگری این نقش را بازی کرده بود، فرانک اسلید تا امروز زنده می‌ماند؟! یا آن سکانس نفس‌گیر تانگو به این اندازه دیدنی می‌شد؟

مشهور است که آل‌پاچینو برای بازی در این نقش دو ماه در یک آسایشگاه افسران معلول حاضر در جنگ ویتنام زندگی کرده است.

فرانک آن‌قدر گستاخ و بی‌ادب است که اگر یکی از آن تکه‌ها را به شما می‌انداخت دهانتان از تعجب بازمی‌ماند ولی تنها عکس‌العملی که می‌توانستید داشته باشید این بود که بعد از چند دقیقه لبخند خجلی بزنید، برای همین بدتان نمی‌آید یکی پیدا شود که از پس او و زبانش بربیاید ولی همین‌که رندی، برادرزاده‌اش، ناجوانمردانه ماجرای کور شدن او را برای چارلز تعریف می‌کند، ناگهان درمی‌یابید که فرانک را دوست دارید و دلتان می‌خواهد رندی را خفه کنید! و این حس متناقض در انتهای فیلم تنها مبدل به علاقه و احترام به فرانک می‌شود، آن‌قدر که دوست دارید آل‌پاچینو را به خاطر فرانک بودنش بغل کنید و ببوسید!

البته فیلم یکی از قواعد همیشگی آل‌پاچینو را رعایت کرده: سخنرانی غرای همیشگی‌اش را! از آن سخنرانی داخل هواپیما برای چارلز دربارهٔ زنان که بگذریم (چون واقعاً خیلی بی‌ادبانه است!) سخنرانی نهایی او در دفاعیهٔ چارلز بسیار کوبنده و عالی است.

آل‌پاچینو برای بازی در نقش کلنل اسلید اسکار گرفت، آن‌هم در سالی که دنزل واشنگتن برای مالکم ایکس، کلینت ایستوود برای نابخشوده و رابرت داونی جونیور برای چاپلین نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد بودند، اما درخشش آل‌پاچینو واقعاً این‌قدر خیره‌کننده بود که مطمئن باشیم هیچ نا عدالتی‌ای در حق دیگر بازیگران نامزد نشده است.

همچنین نقد این فیلم را توسط سرکارخانم فرانک مجیدی در یک‌پزشک را اینجا بخوانید.

خسرو آواز

در سکوت بلبل مستِ گلستان

کلاغ‌ها به قارقار نشسته‌اند

و کوه را و درخت را

از های‌وهوی بی‌ادبانه‌شان

کمر شکسته‌اند

در سکوت بلبل مستِ گلستان

هزار گل فروشکسته‌اند

هزار دل شکسته‌اند

و برگ‌ها استغاثه‌کنان

چهچهه مستانه بلبل را

به انتظار نشسته‌اند

فائز احیا

۱۶ تیرماه ۱۳۹۵

 

استاد محمدرضا شجریان، (۱ مهر ۱۳۱۹ در مشهد) خواننده، موسیقی‌دان و خوشنویس ایرانی است. وب‌گاه آسیاسوسایتی وی را پرآوازه‌ترین هنرمند موسیقی اصیل ایرانی و روزنامهٔ ونکوورسان او را یکی از مهم‌ترین هنرمندان موسیقی جهان توصیف کرده است.

مردمی‌ترین هنرمند ایران‌زمین که از نهادش عشق می‌تراود و صلح و دوستی؛ مهربانی فریاد می‌کشد و همدلی را با اشعار استاد سخن سعدی در قلب‌ها رسوخ می‌دهد.

و چه کرند که نمی‌شنوند و چه کورند که نمی‌بینند. نعمت شناخت استاد محمدرضا شجریان، نعمت شناخت عشق است. اما و اما استاد مرغ عالی‌همت است، کز آشیانه بپرد، کرکسان چرخ را، هم بال و هم پر بشکند.