خانه / تازه‌ها / نوشته‌های من (برگه 2)

نوشته‌های من

هر آنچه می‌بینم،می‌خوانم، می‌دانم و دوست می‌دارم

نقد و بررسی فیلم ددپول یا بالاخره یک فیلم کمیک‌بوکی جذاب

ددپول یکی از شخصیت‌های سری داستان‌های مصور کمپانی مارول هست که نخستین بار در سال ۱۹۹۱ در داستان «مردان ایکس» از او رونمایی شد. ویژگی‌های فردی این شخصیت که او را تبدیل به فردی ماوراء طبیعی می‌کند، قابلیت خوددرمانی سریع است. درواقع ددپول حتی اگر یکی از اعضای بدنش نیز قطع شود به‌سرعت قادر خواهد بود تا آن را ترمیم کرده و مثل روز اول کند؛ اما فارغ از ویژگی‌های اَبَرقهرمانی این شخصیت، عمده شهرت آن به دلیل بذله‌گویی‌هایش هست که حتی یک کلمه را در این راستا از دست نمی‌دهد. این شخصیت در سینما قبلاً حضور کوتاهی در فیلم «مردان ایکس: ولورین» که در سال ۲۰۰۹ اکران شده بود را نیز تجربه کرده است و حالا صاحب اثری مستقل در دنیای سینما شده است.

داستان فیلم در مورد یک نظامی سابق به نام وید ویلسون (رایان رینولدز) هست که پس از اطلاع یافتن از اینکه به بیماری لاعلاجی مبتلا شده، تصمیم می‌گیرد بدنش را در اختیار کسانی که مدعی هستند می‌توانند او را بهبود ببخشند بسپارد؛ اما به‌زودی مشخص می‌شود که او برای آزمایش انتخاب‌شده و قرار نیست مباحث اخلاقی در آن مطرح باشد. ویلسون پس از آزمایش‌ها متوجه می‌شود که دارای قدرتی ماوراء طبیعی شده بر اساس آن، او می‌تواند به‌سرعت خود را التیام ببخشد و خوددرمانی کند، اما مشکل در این است که چهره ویلسون به‌طور کامل از فرم طبیعی خارج‌شده و کسی نمی‌تواند او را ببیند.

وی تصمیم می‌گیرد تا از کسی که باعث برهم خوردن توازن زندگی‌اش شده انتقام بگیرد اما…

Deadpool (ددپول)

کارگردان : Tim Miller

نویسندگان : Rob Liefeld, Fabian Nicieza

بازیگران : Ryan Reynolds, Morena Baccarin, T.J. Miller

آخیش، جگرم از دیدن این فیلم حال اومد!

«ددپول» تمام ویژگی‌های یک فیلم ابرقهرمانی ساختارشکنِ سرگرم‌کنندهٔ بی‌مغزِ سرراست را دارد (و ندارد!).

«ددپول» همان فیلمی است که طرفداران آثار کمیک‌بوکی بالاخره پس از مدت‌ها در هنگام دیدن آن، چیزهایی که از این فیلم‌ها رخت بسته بود را احساس می‌کنند: غافلگیری، جذابیت، لذت، سرگرمی، سادگی و عمق. شاید اسم ساخته‌های کمیک‌بوکیِ گران‌قیمت به‌عنوان فیلم‌های بی‌خاصیتی که هیچ فرقی با ساندویچ‌های کثیفِ میدان توپخانه ندارند بد دررفته باشد؛ اما اقتباس از روی کمیک‌بوک‌ها اگرنه فقط باهدف تأسیس تولیدی و سری‌سازی، بلکه باهدف انتقال هنرِ تصاویر کمیک‌بوک‌ها به پردهٔ سینما باشد، درنتیجه به آثاری تبدیل می‌شوند که منابعشان به آن معروف هستند: باز کردن دروازهٔ تخیلات و جنون بیننده. آخرین باری که واقعاً از تماشای یک فیلم کمیک‌بوکی شوکه شدم، «نگهبانان کهکشان» بود، اما «ددپول» روی آن فیلم را در به هم دوختنِ دور از ذهن‌ترین و غیرمنتظره‌ترین عناصر و خلق یک چهل‌تکهٔ زیبا و رنگارنگ کم می‌کند و نه‌تنها به مثال جدیدی از بهترین نمونه از فیلم‌های کمیک‌بوکی تبدیل می‌شود، بلکه نشان می‌دهد چرا بیگ پروداکشن‌های بی‌شمار هالیوود، باید دست از رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی بردارند و دست به تعقیب‌های غیرمجاز و حرکات جسورانه بزنند.

 

 faezehya.com deadpool-movie-poster-20161

وقتی می‌گویم «ددپول» تمام ویژگی‌های یک اثر ساختارشکن را دارد، یعنی در اینجا خبری از موتیف‌های تکرارشونده و اذیت کنندهٔ سینمای مارول نیست. چون راستش بااینکه ما کاری که مارول انجام داده را تحسین می‌کنیم، اما این حقیقت را هم نمی‌توان رد کرد که کارهای مارول فیلم به فیلم تکراری‌تر می‌شوند. در هر فیلم با ابرقهرمانان پرتعدادی روبه‌رو می‌شویم که در داستان‌های درهم‌برهم و ناکاملی در کنار هم قرار می‌گیرند. اگر از آثار نت‌فلیکسی مارول مثل «دردویل» و «جسیکا جونز» فاکتور بگیریم، برداشت مارول از روی کاپیتان امریکا و دار و دسته‌اش روزبه‌روز خسته‌کننده‌تر و کهنه‌تر از این نمی‌شوند. ماجرا به حدی هولناک است که وقتی خبر یک فیلم جدید اعلام می‌شود، همه به این فکر می‌کنند که کارگردان بدبخت باید چند تا کاراکتر فرعی را در فیلم بچپاند و چگونه برای سکانس پسا-تیتراژش فیلم بسازد (ماجرای همان یارو که برای پالانش، خر می‌خرد!) تازه، همیشه تمرکز آن‌ها ارائهٔ یک داستان مستقل جذاب نبوده، بلکه این بوده که چگونه می‌توانند فلان کاراکتر را در ۲۰ فیلم آینده جا بدهند. بخش فاجعه‌آمیز ماجرا این است که حالا دی‌سی هم در این کار به مارول پیوسته است.

بنابراین وجود فیلمی مثل «ددپول» که در این فرمولِ کهنه قرار نمی‌گیرد، مثل یک موهبت می‌ماند. چرا؟ خب، غیر قهرمانی‌ترین «قهرمان» دنیا خصوصیاتی دارد که در تضادِ مطلقِ اخلاق اکثر استودیوهای هالیوودی قرار می‌گیرد. خب، درحالی‌که سوپرمن خوشگل حرف می‌زند و بتمن از مردم دوری می‌کند و گزیده سخن است، ددپول یک وراجِ چرت‌وپرت گوی تمام‌عیار است که از کشتنِ فجیع و همین‌طوری الکی دشمنانش لذت می‌برد و البته حسابی از پوشیدن دمپایی آبی خانگی‌اش هم احساس راحتی می‌کند، یا به‌عبارتی‌دیگر این همان قهرمانی است که در این فضا به او احتیاج داریم. خب، با توجه به شهرتِ ددپول در دنیای کمیک‌بوک‌ها که تاریخ دورودرازی دارد، سؤال و نگرانی طرفداران این بود که اقتباس سینمایی از او به فیلمی که این پتانسیل دست‌نخورده را خراب می‌کند تبدیل می‌شود یا به‌احتمال (تقریباً) غیرممکنی با خفن‌ترین فیلم ابرقهرمانی تاریخ روبه‌رو می‌شویم؟ خوشبختانه برای گرفتن جوابمان لازم نیست زیاد صبر کنیم. سازندگان درست از اولین ثانیه‌های فیلم و زمانی که در شوخی کردن به تیتراژ هم رحم نمی‌کنند، نشان می‌دهد برای خوش‌گذرانان حاضرند همه‌چیز را به بازیچهٔ دست ددپول تبدیل کنند، چه برسد به دشمن اصلی‌اش، مارولِ بیچاره! خودتان تصور کنید ایستادن در برابر عناصر آشنای سینمای جریان اصلی، چه تجربهٔ خونین و غیرمنتظره‌ای را به همراه می‌آورد!

جاذبهٔ مرکزی فیلم به تصویر کشیدن وفادارانهٔ ددپول و درخشش معرکهٔ رایان رینولدز در این نقش برمی‌گردد. ددپول اگرچه آدم بی‌تربیت، عوضی و خشنی است، اما شخصیت‌پردازی او کاری کرده تا با موجود کاریزماتیکِ کمدینِ روده‌بر کننده‌ای هم‌نشین شویم که به‌سرعت عاشقش می‌شویم. درست همان‌طور که ددپول بااخلاق متفاوتش سال‌ها پیش جلوهٔ دیگری از کمیک‌بوک‌ها را به طرفدارانش عرضه کرد. اینجا اگرچه رینولدز اکثر زمان فیلم در زیر لباسش مخفی است یا گریم سنگینی بر چهره دارد، اما او به کمک بازی عالی خودش و یک سری جلوه‌های کامپیوتری جزئی که واقعاً در نمایش هرچه بهتر واکنش‌های ددپول از روی نقابش تأثیر دارد، زنده احساس می‌شود. نکتهٔ مهم‌تری که در پروسهٔ اقتباس فراموش نشده، لقب معروف ددپول است: مزدوری با دهان‌گشاد! برخلاف ابرقهرمانان دیگر که ویژگی‌های معرفشان هوش و قابلیت‌های فرا بشری‌شان است، ددپول به خاطر نامیرایی و توانایی بالایش در مبارزه ستایش نمی‌شود، بلکه حس شوخ‌طبعی وحشیانه و بی‌قیدوبندش است که او را منحصربه‌فرد کرده است. خب، این‌طوری بگویم که ددپول در جریان فیلم خفه‌خون نمی‌گیرید و مثل موجودی که انگار زندگی‌اش به حرف زدن وابسته است، مدام فک می‌زند. سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که حرف گذاشتن توی دهان کاراکتر آسان است، اما آیا این تعداد بالا به معنای کیفیت بالا هم هست؟ خب، وقتی شما این‌همه دیالوگ دارید به طرز غیرقابل‌اجتنابی بعضی از آن‌ها خوب از آب درنمی‌آیند، اما آمار تعداد جوک‌ها و دیالوگ‌هایی که در «ددپول» به هدف می‌خورند خیلی بالا است.

faezehya.com  نقد و بررسی فیلم ددپول Cbrt597UYAAU1na

در «ددپول» با دو نوع کمدی طرفیم. اولی یک سری شوخی‌هایی است که مثلاً در فیلم‌های بزرگ سالانهٔ سینما هم نمونه‌اش را دیده‌ایم. مثل اولین دیدار ویلد ویسلون و نامزدش در آن کافه که به طرز قدرتمندانه‌ای از خاطرات ترسناک کودکی‌شان به نیکی یاد می‌کنند. «ددپول» در این لحظات هیچ کم و کسری ندارد، اما جلوهٔ واقعی کمدی فیلم را باید در زمان‌هایی دید که فیلم به سیم آخر می‌زند و وارد موقعیت‌های عجیب‌وغریب و غیرمنتظره می‌شود؛ از تاکسی گرفتن و دیدن ددپول در حال لباس شستن گرفته تا ولو شدن روی کاناپهٔ آپارتمانش که با یک پیرزن سیاه‌پوستِ نابینا شریک است. مثلاً به صحنهٔ دست نوزادی ددپول نگاه کنید! «ددپول» زمانی واقعاً می‌درخشد که این‌گونه به درون کمدی سورئال و غیرمعمولش شیرجه می‌زند. در این لحظات بود که فیلم بیشتر از همیشه از دیگر فیلم‌های ابرقهرمانی که در زندگی‌ام دیده‌ام دور می‌شد. مثلاً به اولین رویارویی ددپول و کلوسوس که به خرد شدن استخوان‌های ددپول ختم می‌شود نگاه کنید. حال‌وروز فیلم و اکشن‌ها به‌شدت یادآور دیوانه‌بازی‌ها و خودزنی‌های «ماسک» است که با دیالوگ‌های تندوتیز و خشونت‌های فانتزی تارانتینویی ترکیب‌شده است.

هنوز تمام نشده! یکی از اولین چیزهایی که با شنیدنِ نام ددپول به ذهنمان می‌رسد، قابلیت طلایی او در شکستن دیوار چهارم است. فیلم به طرز بی‌پروایی چپ و راست از این قابلیت بهترین استفاده را می‌کند و فیلم را بیشتر از همیشه به داخل سرزمین عجایب هل می‌دهد. ما با فیلمی طرف هستیم که نه‌تنها از وجود خودش اطلاع دارد، بلکه خودش می‌داند که از وجود خودش اطلاع دارد! ددپول فقط با ما حرف نمی‌زند، بلکه می‌داند ما در چه فضا و شرایطی او را تماشا می‌کنیم؛ بنابراین او از هر فرصتی برای مسخره کردن هیو جکمن (!)، تیکه انداختن به فیلم‌های مارول و دی‌سی و به فحش کشیدنِ فرهنگِ اقتباس‌های کمیک‌بوکی استفاده می‌کند. یکی از نمونه‌های معرکه‌اش سکانس بعد از تیتراژ است که قشنگ دل آدم را از دست مارول و سنت‌های مسخره‌اش خنک می‌کند! یا مثلاً ببینید فیلم چگونه موضوع ابرقهرمان خوب را که نباید کسی را بکشد برمی‌دارد و کاملاً به باد هجو می‌گیرد. برای مثال به سخنرانی احساسی و دگرگون‌کنندهٔ کلوسوس در پایان‌بندی فیلم نگاه کنید که آن‌قدر خوب است که آدم هرلحظه احتمال تغییر انتخاب ددپول را می‌دهد، اما ناگهان بنــگ! خلاصه فیلم طوری به سینما و فرهنگ دنیای واقعی ارجاع می‌دهد و همه‌چیز را به سخره می‌گیرد که حتی به خودش هم رحم نمی‌کند و مثلاً دریکی از صحنه‌های باحال فیلم به قول خودِ ددپول دیوار چهارم که سهل است، او شانزده‌تا دیوار را می‌شکند! امروزه فیلم‌های ابرقهرمانی زیادی سعی می‌کنند خنده‌دار هم باشند، ولی به خاطر بسته بودن دست‌وبالشان یا عدم خلاقیت همه‌چیز به تلاش اونجرزها برای بلند کردن چکش ثور خلاصه می‌شود، اما «ددپول» با استفاده از تمام قابلیت‌هایش به چنان درجه‌ای از سرگرمی و تفریح می‌رسد که فیلم‌های رقیب در خوابشان هم نمی‌توانند ببینند.

image_alt%  faezehya.com   نقد و بررسی فیلم ددپول

یکی از بحث‌هایی که از زمان موفقیت عظیم «ددپول» در گیشه و نزد منتقدان در سایت‌ها و مطبوعات شکل‌گرفته، درجه‌بندی سنی بزرگ‌سال فیلم است. همه از این تعریف می‌کنند که استودیو چه تصمیم درستی دراین‌باره گرفته است؛ که بقیهٔ فیلم‌های ابرقهرمانی هم باید با درجهٔ سنی R عرضه شوند. ماجرا تا حدی داغ شد که دی‌سی هم اعلام کرد که شاید نسخهٔ بلوری «بتمن علیه سوپرمن» را با درجه R منتشر کند. مسئلهٔ خنده‌دارِ تمام این حرف‌ها این است که همه فکر می‌کنند موفقیت «ددپول» به خاطر این است که برخلاف دیگر فیلم‌های این سبک، پر از خشونت‌های گرافیکی، فحش و بدوبیراه و خلاصه عناصری است که سازمان درجه‌بندی سنی فیلم مُهر «بزرگ‌سال» را روی آن می‌زند. اگر رمز موفقیت «ددپول» را خشونت عریانش بدانیم که دیگر واویلا! از این به بعد باید با فیلم‌هایی بی‌کیفیتی روبه‌رو شویم که با اضافه کردن خون به مشت و لگدهای کاراکترهایشان برچسب افتخارآمیز «بزرگ‌سال» را به دست می‌آورند. درجه‌بندی سنی «ددپول» به خاطر این اهمیت دارد که فیلم از این موقعیت برای خلق یک سرگرمی جذاب استفاده می‌کند و نکتهٔ کنایه‌آمیز ماجرا این است که در فیلمی مثل «ددپول» که تمام عناصر فیلم‌های کمیک‌بوکی مثل قهرمان بودن، تراژدی و عشق را به سخره می‌گیرد، احساس بیشتری نسبت به مثلاً کارهای مارول که ادای جدی بودن درمی‌آورند جریان دارد. رمز پیروزی «ددپول» درجه‌بندی سنی‌اش نیست. این فیلم نان خلاقیت، پشت کردن به اصول تکراری سبکش و استفادهٔ درست از قابلیت‌هایش را می‌خورد. مگر سه‌گانهٔ بتمن کریس نولان که دنیا را ترکاند درجه‌بندی سنی R داشت؟ آن فیلم هم به خاطر داستان متمرکز، پیچیده و ساختارشکنی که روایت کرد ماندگار شد. حالا می‌خواهد R باشد یا PG-13.

فیلم به طرز بی‌پروایی چپ و راست از توانایی ددپول در شکستن دیوار چهارم بهترین استفاده را می‌کند.

در شروع متن گفتم که «ددپول» تمام ویژگی‌های یک فیلم ابرقهرمانی ساختارشکن را دارد و (ندارد!) خب، بعد از صحبت دربارهٔ داشته‌های فیلم، بگذارید نگاهی به زاویهٔ ناامیدکنندهٔ فیلم هم بیندازیم. در آغاز این‌طور به نظر می‌رسد که «ددپول» می‌خواهد ساختارشکنی در محتوا را به ساختار هم منتقل کند و تجربهٔ متفاوتی نسبت به تمام داستان‌های ریشه‌ای ابرقهرمانی ارائه کند؛ اما از جایی به بعد متوجه می‌شوید که فیلم هیچ خطری در رابطه با ساختار داستان و بدمن‌هایش نکرده است. اگرچه محتوا باعث می‌شود تا این موضوع کمتر به چشم بیاید، اما از این حقیقت هم نمی‌توان گذشت که در اینجا با یک داستان ریشه‌ای سرراست طرف هستیم که به یک داستان انتقام‌گیری سرراست‌تر تبدیل می‌شود. وید ویلسون عاشق می‌شود. وید ویلسون سرطان می‌گیرد. وید ویلسون به امید درمان شدن، وارد یک برنامهٔ تحقیقاتی زیرزمینی می‌شود. در عوض او مورد شکنجهٔ روانی و فیزیکی قرار می‌گیرد و به یک سلاح زنده تبدیل می‌شود. وید ویلسون فرار می‌کند و حالا تنها هدفش زدن رد «ای‌جکس» است که مسبب تمام بدبختی‌ها و زشت شدن اوست.

 

faezehya.com  نقد و بررسی فیلم ددپول

ایدهٔ انتقام برای کسی با قدرت‌های ابرقهرمانی جذاب است. چون ما چنین داستانی را از دیگر کاراکترهای کمیک‌بوکی ندیده‌ایم. اکثر فیلم‌هایی که به ریشهٔ ابرقهرمانان می‌پردازند، شامل مونتاژی است که فرد را در حال امتحان قابلیت‌هایش و قبول کردن مسئولیت محافظت از مردم نشان می‌دهد؛ اما در چنین مونتاژی در «ددپول» وید را می‌بینیم که برای پیدا کردن مخفیگاه ای‌جکس، ملت را درب‌وداغان می‌کند. اگرچه دیدن کاراکتری بالباس ویژه که از قابلیت‌هایش برای درآوردن پدرِ مردم استفاده می‌کند غیرمنتظره است، اما این داستان انتقام‌گیری به خاطر عدم قوی بودن آنتاگونیست‌های فیلم به نتیجهٔ رضایت‌بخشی نمی‌رسد. ای‌جکس هیچ‌وقت به بدمنِ به‌یادماندنی و تهدید برانگیزی تبدیل نمی‌شود و این‌یکی از بزرگ‌ترین چیزهایی است که به کیفیت فیلم ضربه می‌زند. ازآنجایی‌که در اینجا باکسی همچون ددپول طرفیم، نیروی متخاصم او نیز باید به کسی تبدیل شود که بتواند در جذابیت و غیرمنتظره بودن قابلیت ایستادگی در مقابل او را داشته باشد. در عوض ای‌جکس نه‌تنها نقشهٔ پلیدی در سر ندارد و فقط نقش هدف قهرمان را بازی می‌کند، بلکه همیشه در برابر ددپول ساکت است و چیزی برای عرضه ندارد.

اکشن‌های خشونت‌بارِ فیلم اما یکی دیگر از نکات برجستهٔ «ددپول» است. خوشبختانه سازندگان حواسشان به این مسئلهٔ بسیار مهم بوده است که ما به دلیل نامیرایی ددپول نگران او نمی‌شویم و به همین دلیل اکشن‌ها نباید ازنظر برنده یا با زنده‌بودن مبارزه‌ها به تصویر کشیده شوند و الکی جدی گرفته شوند. در عوض در فیلمی مثل «ددپول» سکانس‌های اکشن فرصت دیگری برای خنداندن بیننده و خلاقیت است. این نکتهٔ روشنی است که اکثراً در هالیوود فراموش می‌شود؛ اما در اینجا می‌بینیم که مثلاً تیراندازی و شمشیربازی ددپول با یک عالم جوک همراه می‌شود. مثلاً ببینید ددپول چگونه وسط تعقیب و گریز پر هرج‌ومرج اول فیلم زمان را نگه می‌دارد و می‌پرسد آیا اجاق‌گاز را روشن گذاشته یا نه!

در کمیک‌ها ددپول به حضورش در جای‌جای دنیای مارول، سربه‌سر گذاشتنِ قهرمانان مختلف و آشوب به پا کردن معروف است، اما افق فیلم خیلی محدودتر است. اگرچه عدم تلاش فیلم برای رسیدن به اوج دیوانه‌بازی‌های ددپول ممکن است ناامیدکننده باشد، اما به‌شخصه محدود نگه‌داشتن فیلم را یکی از تصمیم‌های درست سازندگان می‌دانم. این باعث شده تا «ددپول» واقعاً داستان ددپول باقی بماند و از تمام زمان فیلم برای درخشش استفاده کند. بااین‌حال، خوشم می‌آید که ددپول از عدم حضور اعضای بیشتری از افراد-ایکس و بودجهٔ پایین فیلم آگاه است و از آن‌ها برای خلق یکی-دوتا شوخی استفاده می‌کند!

 

faezehya.com  نقد و بررسی فیلم ددپول Deadpool-3

 

«ددپول» به‌عنوان شروع اقتباس‌های این شخصیت در سینما غوغا می‌کند، اما نباید فراموش کنیم که تعریف و تمجیدها و موفقیت‌های تجاری و هنری فیلم نتیجهٔ «غیرمنتظره» بودن آن است. قبل از این، چالش سازندگان این بود که چگونه چنین شخصیتِ پرطرفدار اما سختی را به وفادارانه‌ترین شکل ممکن به سینما منتقل کنند، اما اکنون چالشِ بعدی آن‌ها این است که چگونه درحالی‌که این «غیرمنتظره» بودن جایش را به «آشنایی» داده، فیلم بعدی را با خلاقیت‌های بهتر، کماکان ساختارشکن و شگفت‌انگیز نگه‌دارند. این در حالی است که استودیو باید از وسوسه شدن و طمع‌کاری هم امتناع کند و حالا که «ددپول» به یک نام پرسروصدا و پول‌ساز تبدیل‌شده، آن را با سری‌سازی و افزودن شخصیت‌های اضافه به فیلمش به گند نکشد. چون راستش را بخواهید ما هم مثل آن رانندهٔ تاکسی در محضر جناب ددپول متحول شدیم. شاید در شروع فیلم باورمان نمی‌شد که در حال دیدن چه چیزی هستیم و از دیدن چنین چیزهایی از تعجب شاخ درآورده بودیم، اما بعد از اتمام فیلم به این فکر می‌کردیم که دوباره کِی می‌توانیم گوش‌هایمان را در اختیار دهان‌گشاد این مزدور بگذاریم!

منبع (با کمی تغییر): زومجی

دانلود فیلم: Deadpool2016

سخن می‌گویم بی لب، می‌شنوی با دل

با تو سخن‌ها دارم
از پس سال‌ها که گذشت
یا آنچه نرسیده است هنوز
تلخی‌‌کامی‌ها، شیرینی‌ها
سخن‌های زیاد
با تو که آمده‌ای
قفل نماند دهنم
با تو که می‌شنوی
می‌بینی
و چه محتاج دیده‌شدن است
آدم
و چه محتاج کسی
همچو تویی
که بی‌چشم برهم زدنی
یا غافل‌شدنی
کنارش باشی
و من محتاج تو ام
که کنارم باشی
هیچ نگویم
تو مرا
خوب شنیده باشی
یا به دیگر سخنی
من سخن گویم بی لب
تو بشنوی با دل

فائز احیا
۲۲آذرماه ۱۳۹۵

معرفی یکی از بهترین فیلمهای کوروساوا / محافظ (یوجیمبو) ۱۹۶۱

یوجیمبو – I faezehya.com ‫محافظ (یوجیمبو)‬‎۱۹۶۱

نام دیگر فیلم: محافظ
محصول: ژاپن
سال تولید: ۱۹۶۱
مدت: ۱۱۰ دقیقه
ژانر: اکشن، ماجرایی
کارگردان: آکیرا کوروساوا
فیلم‌نامه‌نویس: آکیرا کوروساوا، ریوزو کیکوشیما
تهیه‌کننده: آکیرا کوروساوا
آهنگساز: ماسارو ساتو
فیلم‌بردار: کازو میاگاوا
بازیگران:
توشیرو میفونه، تاتسویا ناکادای، تاکاشی شیمورا، هیروشی تاچیکاوا, ایسوزو یامادا، دایسوکه کاتو

سانجورو با بازی خوب میفونه سامورایی تنهایی است که به شهری سوت‌وکور می‌رسد وارد شهر شده و بعد از مقداری دور زدن برای غذا به رستوران می‌رود در آنجا از صاحب رستوران دربارهٔ شهر می‌شنود.

شهری که توسط ۲ گروه خلاف‌کار اداره می‌شود که روابط خوبی هم باهم ندارند، سانجورو بعد از مدتی فکر تصمیم می‌گیرد هم به شهر کمک کند هم پولی به جیب بزند اما تک نفرِ در مقابل یک لشکر راه گشا نخواهد بود، سانجورو که شمشیرزن بسیار ماهری است زیرکانه با ایجاد درگیری با یکی از این گروه‌ها قدرت خود را به رخ می‌کشد و باعث می‌شود هر دو رئیس شهر برای استخدام وی سرکیسه را شل کنند اما هدف وی بالاتر از این‌هاست او تصمیم می‌گیرد علاوه بر پول گرفتن از آن‌ها این دو گروه را به جان هم بیندازد؛ کار پیش می‌رود تا زمان ورود برادر کوچک رئیس یوشیترا به شهر که کار را برای سانجورو سخت می‌کند اما وی همچنان به تلاشش برای به جان هم انداختن این دو گروه تلاش می‌کند تا اینکه … .

محافظ 1961 faezehya.com

در پایان عصر ادو (پایان دوران ملوک‌الطوایفی ست، زمانی که قدرت تجار روزبه‌روز افزایش یافت) سانجورو یک سامورایی یا به بیان بهتر، یک «رونین» تنهااست.

او به سر یک دوراهی می‌رسد، تکه چوبی از زمین برمی‌دارد و به هوا می‌اندازد، چوب زمین می‌افتد و نمی‌شکند اما مسیر بعدی سانجورو را تعیین می‌کند. او به‌سوی روستایی رهسپار می‌شود. یک فروشندهٔ ساکی قصد دارد وارد تجارت ابریشم شود و با تنها تاجر ابریشم روستا به رقابت بپردازد و به همین منظور دنبال یک محافظ می‌گردد. در طول فیلم یوجیمبو از این مشتری به آن مشتری سر می‌زند و نرخ خود را دائم بالا می‌برد تا اینکه حساب از دست خودش نیز در می‌رود. دوست مسافرخانه دار او می‌گوید:«تو دائم تو فکر پولی! مگر تو سامورایی نیستی!» سانجورو پاسخ می‌دهد:«چرا، این‌یک حرفهٔ خطرناک است و مثل هر حرفه‌ای باید حقوقی در ازای آن دریافت کنی. » سانجورو که در هنر شمشیرزنی استادی مسلم است، در اینجا معامله و مذاکره را به وارد گودشدن ترجیح می‌دهد. او درواقع نخستین قهرمان فیلم‌های شمشیرزنی ست که روحیه‌ای حسابگر و فرصت‌طلب دارد. سانجورو در حقیقت به‌جای به کار بستن هنر خود، بیشتر مشغول تجارت با آن است. در یوجیمبو می‌توان استعاره بازیگری را مشاهده کرد که درآن‌واحد کار یاب خود نیز هست. او درواقع دائم به فکر بالا بردن نرخ خود میان دو تهیه‌کننده ایست که مایل‌اند از حضور او (توشیرو میفونه) در فیلم خود بهره‌مند شوند. چراکه مطمئناً فیلم از فروش بسیار بالایی برخوردار خواهد شد.  در یوجیمبو بیش از اینکه با کنش مواجه باشیم، با صحنه‌آرایی کنش طرف هستیم. کنش در«هفت سامورایی  بر محور محصور بودن روستا بناشده است، یعنی تقابل تله و حربه؛ اما در یوجیمبو بیشتر شاهد رویارویی‌های تن‌به‌تن هستیم که تماشاگران و شاهدانش روستاییان هستند و همین امر تماشاگر را به یاد فیلم‌های وسترن می‌اندازد.faezehya.com ‫محافظ (یوجیمبو)‬‎

هنگامی‌که یوجیمبو به نمایش درآمد، بسیاری را بابت لحن تعمداً مضحک خود به تعجب انداخت (سگی که بازویی را به دندان گرفته است) فیلم گه گاه حالت کمیک استریپ به خود می‌گیرد (غول گرز به دست) این جنبهٔ فیلم با موسیقی متن«ماسارو ساتو » تشدید می‌شود، چراکه فاصله‌گذاری پر طنزی را به فیلم می‌دهد. چندی بعد هنگام دوباره‌سازی فیلم توسط«سرجیو لئونه » تحت عنوان«به خاطر یک‌مشت دلار »،«انیو موریکونه » از همین استدلال موسیقایی پیروی کرد. یوجیمبو بی‌شک درخشان‌ترین اثر در ژانر خود و تأثیرگذارترین اثر در بین آثار این استاد و معلم بزرگ تاریخ سینماست. علاوه بر کارگردانی اثر که کمتر از این هم از آن انتظار نمی‌رود بخشی از این تأثیرگذاری برمی‌گردد به بازی‌های خوب فیلم ازجمله توشیرو میفونهٔ فقید «در نقش سانجورو یک سامورایی بی‌حوصله، فاقد اصول اخلاقی،… و البته شمشیرزنی ماهر» که بی‌شک بهترین بازی تمام دوران فعالیت خود را در این فیلم به نمایش گذاشت؛ خیلی‌ها از شباهت‌های یوجیمبو با ژانر وسترن گفتند: ناکجاآبادی پرآشوب و بی‌قانون، غریبه سرگردانی آن در آخر هم به‌سوی سرنوشت نامعلومش می‌رود (و به‌خصوص، یادآور قهرمان فیلم شین جرج استیونز است)، نبردهای تن‌به‌تن و… اما جالب‌ترین نکته این است که این نسخه«بدلی » وسترن به چنان اصالتی می‌رسد که سرجولئونه وسترن اسپاگتی به خاطر یک‌مشت دلار (۱۹۶۴) را از روی آن می‌سازد! (و کوروساوا غرامت خود را از درآمد نمایش آن در ژاپن تأمین می‌کند). کوروساوا عمداً از لحن تراژیک یا حماسی آثار وسترن ـ مثلاً نیمروز فرد زینه‌مان، ۱۹۵۲ ـ اجتناب می‌کند و فیلمی کمدی می‌سازد و میفونه ـ با«بد » بودن ذاتی‌اش، بی‌اعتنائی‌اش نسبت به هر نوع اصول اخلاقی، مادی‌گرائی افراطی‌اش و بالاخره، خارش همیشگی بدنش! ـ در فاصله دادن اثر از لحن رایج این نوع فیلم‌ها نقش مهمی را بازی می‌کند. آخرین مرد مقام (والتر هیل، ۱۹۹۶) با همکاری بروس ویلیس، بر اساس همین فیلم ساخته‌شده است.
منبع: سینماسنتر

به خود بپیچ مرا – شعر

بی‌قرارهایم را برای‌ت می‌آورم
با یک آغوش مرا آرامی
خستگی‌های زندگی را برای‌ت می‌آورم
با یک نگاه مرا راحتی
زخم‌هایم را برای‌ت می‌آورم
با یک نوازش مرا مرهمی
تو مرا همه‌ای که همۀ من تویی
و من تو را یک تن که تمام منی
مرا به خود بپیچ
مرا به خود بخوان

فائز احیا
۱۷ آذرماه ۱۳۹۵

نقد و بررسی فیلم بین ستاره‌ای (Interstellar) یا درس فیزیک در هالیوود

بین ستاره‌ای (Interstellar) فیلمی حماسی علمی–تخیلی به کارگردانی کریستوفر نولان است. متیو مک‌کانهی، ان هتوی، جسیکا چستین و مایکل کین در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند. ماجرای این فیلم دربارهٔ فضانوردانی است که از طریق کرم‌چاله‌ای سفر می‌کنند تا سیاره‌ای قابل سکنی بیابند. فیلم‌نامهٔ این فیلم را کریستوفر نولان به همراه برادرش جاناتان نوشته است. فیزیکدان نظری، کیپ تورن یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی و مشاور علمی فیلم است.

فرش قرمز بین ستاره‌ای ۲۶ اکتبر ۲۰۱۴ در لس‌آنجلس برگزار شد. این فیلم در گیشه موفق بود و نظرات مثبت منتقدان را در پی داشت، آن‌ها بیشتر صحت علمی فیلم، موسیقی متن، جلوه‌های ویژه و بازی متیو مک‌کاناهی، ان هتوی و مکنزی فوی را تحسین کرده‌اند. در هشتاد و هفتمین دوره جوایز اسکار این فیلم نامزد دریافت ۴ جایزهٔ بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین طراحی صحنه، بهترین میکس صدا، بهترین تدوین صدا و بهترین موسیقی فیلم شد و ازاین‌بین موفق به دریافت جایزه بهترین جلوه‌های ویژه گردید. بین ستاره‌ای همچنین برنده چند جایزه دیگر برای جلوه‌های ویژه، فیلم‌برداری و موسیقی فیلم شده است.

بین ستاره‌ای (Interstellar)

کارگردان : Christopher Nolan

نویسنده : Jonathan Nolan,Christopher Nolan

بازیگران : Matthew McConaughey,Anne Hathaway,Jessica Chastain

 

نقد و بررسی فیلم بین ستاره‌ای - Interstellar

 

کریستوفر نولان را می‌توان یکی از معدود فیلم‌سازان عصر حاضر دانست که هر بار اراده کرده، دنیای پیچیده‌ای که در ذهنش ساخته را به‌راحتی به سینما آورده و به تصویر کشیده است. بهترین مثال از این عنوان را می‌توان فیلم «تلقین» دانست که احتمالاً هیچ‌کس به‌جز خودِ نولان قادر نبود پیچیدگی‌های ساختار ذهن را در آن را به ساده‌ترین شکل ممکن برای مخاطب توضیح دهد و اثری جانانه و بی‌بدیل خلق کند؛ اما بحث «در میان ستارگان» به‌طور کل از دیگر آثار نولان جداست برای اینکه این بار ابداً قرار نیست با یک داستان تخیلی مواجه باشیم بلکه بخش زیادی از فیلم برگرفته از مباحث مختلف تعریف‌شده در دنیای فیزیک و نجوم است که به‌طور ساده و روان به مخاطب ارائه‌شده است.

داستان فیلم در آینده رخ می‌دهد. در این دوران زمین با آفت‌های مخرب گیاهی مواجه شده و بحران اکسیژن به‌شدت زندگی را در زمین تهدید می‌کند. کوپر (متیو مک کناهی) که سابقاً یک خلبان آزمون پرواز بوده، هم‌اکنون به همراه پسر و دخترش در مزرعه‌شان زندگی می‌کنند. دختر کوپر به نام مورف (مکنزی فوی) دختری بسیار باهوش است که وابستگی شدیدی به پدرش دارد و کوپر هم نمی‌تواند لحظه‌ای خود را جدای از او احساس کند بااین‌حال کوپر به‌زودی با یک ایستگاه مخفی روبرو می‌شوند که در آن فضاپیمایی قرارگرفته است.

مدیر این مجموعه دکتر برند (مایکل کین) هست که قصد دارد برای نجات بشریت سفینه‌ای را به فضا ارسال کند تا بتواند وارد گودالی که در نزدیکی سیاره زحل وجود دارد شده و راهی برای نجات ساکنین زمین در آن جستجو کند.

برند از کوپر می‌خواهد که به همراه یک گروه، هدایت این فضاپیما را بر عهده بگیرند و کوپر نیز علی‌رغم مشکلات شخصی که دارد تصمیم می‌گیرد برای نجات بشر این فرصت را از دست ندهد اما…

http://faezehya.com/wp-content/uploads/2016/12/phoca_thumb_l_8.jpg

«در میان ستارگان» را می‌توان دقیق‌ترین فیلم سینمایی ساخته‌شده در تاریخ سینما درباره مباحث فضایی عنوان کرد که جزئی‌ترین این مباحث را به زیبایی در چارچوب یک داستان احساسی روایت کرده است. نولان مانند تمامی آثار گذشته‌اش این بار نیز در فیلم «در میان ستارگان» تماشاگر سینما را با انواع و اقسام لحظه‌ها و دیالوگ‌های ناب سینمایی که احتمالاً فقط خودش و برادرش قادر به نگارش آن هستند به وجد آورده و اجازه نمی‌دهد که لحظه‌ای از فیلم را از دست دهد.

تحسین‌برانگیزترین نکته درباره اثر جدید نولان طرح مسائل مختلف نجوم و فیزیک است که در دنیای واقعی پیچیدگی‌های شرح آن بسیاری از افراد بی‌حوصله را فراری می‌دهد اما در اینجا نولان در قامت یک استاد نجوم، پیچیده‌ترین مباحث فضایی اعم از مفهوم سیاهچاله‌ها و همچنین زمان در شرایط مختلف را به‌راحتی و با زبانی ساده و هنرمندان به تصویر کشیده است که می‌تواند یک هدیه استثنائی برای علاقه‌مندان به علم نجوم باشد.

http://faezehya.com/wp-content/uploads/2016/12/phoca_thumb_l_4.jpg

خوشبختانه کیفیت جلوه‌های ویژه بکار رفته در «در میان ستارگان» بسیار بالا بوده و از حالا می‌توان نام آن را در میان یکی از نامزدهای جدی اسکار قرارداد. البته کیفیت جلوه‌های ویژه فیلم اگرچه در سطح بسیار بالا و قابل‌تحسین هستند اما اهمیت اصلی آن در این است که موفق شده بسیاری از مباحث علمی که تا پیش‌ازاین فقط بر روی کاغذ می‌شد به‌خوبی آن را شرح داد، در اینجا با استفاده از جلوه‌های ویژه و کارگردانی عالی نولان، به‌خوبی به مخاطب عام سینما تفهیم کند (مخصوصاً بُعد زمان) که این موضوع به‌راحتی می‌تواند باعث شود «در میان ستارگان» یک کلاس درس جذاب و استاندارد چه برای دوستداران علم و چه برای مخاطبین سینما باشد.

اما دیگر تأکیدی که نولان در ساخت «در میان ستارگان» مدنظر داشته، بحث احساسات و عشق بی‌انتها بوده که بخش بسیاری از فیلم را در نظر گرفته است. نولان در مقدمه فیلم رابطه عاطفی میان خانواده کوپر را عمیق توصیف می‌کند و قلب تپنده این رابطه میان کوپر و دخترش مورف در جریان است؛ اما پس‌ازاینکه کوپر عازم فضا می‌شود و در شرایط متفاوتی در سیاره منجمد قرار می‌گیرد، نولان با بازخوانی رابطه عاطفی شدید کوپر با دخترش با در نظر گرفتن یک تئوری علمی (خیلی نمی‌خواهم در مورد داستان فیلم توضیح بدهم برای اینکه به‌راحتی بعد از شرح آن، لذت تماشای فیلم تا حد زیادی از بین می‌رود) به‌راحتی تماشاگر را بهت‌زده می‌کند و این بی‌شک هنر نولان است که به‌راحتی قادر است کنترل ذهن مخاطبش را به دست بگیرد و در لحظه‌ای که هیچ‌کس انتظارش را ندارد آن را غافلگیر کند.

http://faezehya.com/wp-content/uploads/2016/12/phoca_thumb_l_10.jpg

اما «در میان ستارگان» خالی از مشکل هم نیست. یکی از مشکلات عمده فیلم روابط شخصیت‌های داستان با یکدیگر هست که به باشکوهی جلوه‌های ویژه فیلم نیست. یکی از این شخصیت‌ها، آمیلیا (با بازی آن هاتاوی) هست که درمجموع به نظر نمی‌رسد حضورش توانسته باشد گام مثبتی در جهت گسترش بارِ عاطفی فیلم به همراه داشته باشد. رابطه میان کوپر و آملیا درخشان نیست و نمی‌توان چندان از آن لذت برد. همچنین رابطه میان کوپر و دخترش مورف نیز اگرچه ازلحاظ عاطفی پر کشش و جذاب تداعی می‌کند اما مستدام بودن آن پس از مدتی باعث رنگ باختنش می‌شود. درمجموع می‌توان گفت که روابط میان شخصیت‌ها در «در میان ستارگان» آن‌چنان‌که انتظار می‌رفت درخشان نیست اما بااین‌حال در حدی هم نیست که آزاردهنده باشد.

http://faezehya.com/wp-content/uploads/2016/12/phoca_thumb_l_18.jpg

متیو مک کناهی در نقش کوپر، پرتحرک و پراحساس است. جنس بازی مک کناهی در «در میان ستارگان» از آن دسته نقش‌آفرینی‌هایی است که احتمالاً او را نامزد دریافت اسکار خواهد کرد اما امکان بردن آن تقریباً صفر است. بازی مک کناهی در بخش‌های عاطفی فیلم قابل‌تحسین است و وزنه سنگینی برای فیلم محسوب می‌شود. آن هاتاوی درخشش قابل‌توجهی در فیلم ندارد اما مثل همیشه می‌داند که باید کارش را چطور انجام دهد. جسیکا چیستن نیز تقریباً همانی است که در فیلم «سی دقیقه بامداد» از او دیده بودیم با این تفاوت که در اینجا فیلم تمرکز کاملی بر روی او قرار نداده است. مایکل کین نیز که یار همیشگی کریستوفر نولان بوده و در بیشتر آثارش می‌توان رد او رو یافت، مثل همیشه در نقش یک پیرمرد عاقل، خوب ظاهرشده است.

نولان در «در میان ستارگان» با ذهنی خلاق و هنرمندانه موفق شده اثری را خلق کند که از هر لحاظ اثری استاندارد محسوب می‌شود. فیلم به‌شدت بر علمی بودن مباحث خود تأکید دارد و تقریباً می‌توان فارغ از فضای پساسازمانی فیلم (که البته خودِ آن‌هم پُر بیراه نیست) باقی مباحث مطرح‌شده در فیلم را نه در چارچوب یک داستان تخیلی فضایی بلکه در علم واقعی فیزیک و نجوم دانست. نکته تحسین‌برانگیز دیگر مطرح کردن مفهوم عشق بی‌نهایت است که همسو با رویکرد و اعتقادات اخلاقی نولان (که معمولاً می‌توان ردپایش را در آثار قبلی‌اش همچون «حیثیت» نیز جستجو کرد) بخش زیادی از فیلم را در برمی‌گیرد.

http://faezehya.com/wp-content/uploads/2016/12/phoca_thumb_l_11.jpg

«در میان ستارگان» مرزی است میان علم و احساسات عمیق انسانی که در چارچوب یک داستان آخرالزمانی به تصویر کشیده شده است. فیلم جدید نولان به‌خوبی شکوه یک اثر بلاک باستری را یادآوری می‌کند و ما را مجبور به ایستادن و تشویق می‌کند. احتمالاً سال‌ها طول خواهد کشید که اثری باکیفیت «در میان ستارگان» بتواند این‌چنین داستان پیچیده‌ای را در قالب مفاهیم انسانی با ساده‌ترین زبان ممکن روایت کند.

کریستوفر نولان با بین ستاره‌ای (Interstellar) هرازگاهی جلوتر از ما می‌افتد. این اشکالی ندارد: این روزها، فیلم‌سازان معدودی وجود دارند که به خود جرئت وسیع‌تر کردن ذهن و احساس ما را می‌دهند.

کریستوفر نولان در این فیلم گاهی اوقات چشم‌اندازی از سفینه فضایی در آسمان‌ها را در پیش‌زمینه‌ای از موسیقی سکوت نشان می‌دهد. در این لحظات، بیننده‌ها می‌توانند صدای تاپ‌تاپ قلب خود را به‌عنوان نجوای شگفتی بشنوند.

برای دانلود فیلم به صورت دوبله اینجا را کلیک کنید.

از اینجا به بعد را بعد از تماشای فیلم بخوانید.

در فیلم «در میان ستارگان» نیز نکاتی نهفته است که مرور آن‌ها خالی از لطف نیست:

  • موسیقی متن بی‌نظیری که هانس زیمر آلمانی برای این فیلم تصنیف کرده است، موسیقی است که بدون شک نوای کلیسا و موسیقی‌های مذهبی مسیحیان را یادآور می‌شود. موسیقی که حتی در لحظه‌های پرتنش و پرتحرک هم اندوه مستتر در آن فروکش نمی‌کند.
  • نام مأموریت ناسا برای نجات بشریت، ایلعازر است، ایلعازر در انجیل یوحنا نام شخصی است که چهار روز پس از مرگش به دست عیسی مسیح دوباره زنده شد. در این مأموریت ۱۲ فضانورد که شجاع‌ترین انسان‌های تاریخ معرفی می‌شوند به ۱۲ سیاره که احتمال حیات در آن‌ها وجود دارد فرستاده می‌شوند. بدیهی است که این ۱۲ فضانورد، ۱۲ حواریون عیسی مسیح را در ذهن تداعی می‌کنند. رهبر این ۱۲ فضانورد دکتر «مان» است، کسی که به‌عنوان شایسته‌ترین آن‌ها معرفی می‌شود؛ اما در انتهای داستان نه‌تنها روشن می‌شود که دکتر «مان» فردی ترسو است که باخیانت می‌کوشد کوپر را بکشد؛ و شاید اشاره‌ای باشد به یهودای اسخریوطی که به عیسی مسیح خیانت کرد.
  • کوپر در تمام فیلم نماد انسانی کامل و سرشار از خوبی‌هاست. او عاشق خانواده‌اش است بااین‌حال برای نجات بشریت از آن‌ها می‌گذرد و درنهایت هم اوست که زمینه نجات را فراهم می‌کند. از طرف دیگر اوست که رهبر مأموریت ایلعازر یعنی دکتر «مان» را از خواب بیدار می‌کند، این کار را نه رامیلی انجام می‌دهد و نه آمیلیا، کوپر است که دکتر «مان» را از خوابی که منتهی به مرگ است بیدار می‌کند.

چه کسی ایلعازر را دوباره زنده کرد؟ عیسی مسیح … پس ممکن است کوپر نمادی از عیسی مسیح باشد که برای نجات بشر از همه‌چیزش می‌گذرد.

  • از طرفی کوپر همان روح دخترش مورف است، روحی که در ابتدا کتاب‌ها را در اتاق مورف به زمین می‌اندازد و به دنبال راهی برای ارتباط است. این روح، مورف و کوپر را به محل مخفی ناسا هدایت می‌کند و درنهایت با ارسال داده‌های کوانتومی سیاهچاله زمینه‌ساز نجات بشر می‌شود. روحی که از زمان و مکانی دیگر پیغام‌ها را ارسال می‌کند و به کمک آن‌ها می‌آید. مسیحیان معتقد به روح‌القدس هستند، روحی که زمینه‌ساز ارتباط عیسی مسیح و خداست. پس به‌نوعی کوپر، روح‌القدس هم معرفی می‌شود.
  • در تمام مدت فیلم پدیده‌هایی که دلیل علمی‌ای برای وقوع آن‌ها وجود ندارد به «آن‌ها» نسبت داده می‌شود. حضور معجزه‌آسای کوپر در پایگاه مخفی ناسا، به وجود آمدن کرم‌چاله در نزدیکی زحل، … و درنهایت ابرمکعب که ساخته دست «آن‌ها» معرفی می‌شود.
    در انتهای فیلم تارس (ربات دارای هوش مصنوعی) می‌گوید که آن موجودات مجهول در حال بستن ابر مکعب هستند.
    کوپر به او می‌گوید: «هنوز متوجه نشدی تارس؟«آن‌ها» موجودات خاصی نیستند، آن‌ها خود ما هستیم، کاری رو که من برای مورف کردم، آن‌ها هم دارند برای من می‌کنند، برای همه ما».
    تارس می‌گوید: «کوپر، مردم (people) نمی‌توانند چنین چیزی بسازند»
    کوپر می‌گوید: «نه نه الآن نمی تونن، اما یه روز (می سازن)، من و تو نه اما مردم می‌سازند، تمدنی که به فراتر از ۴ بعدی که می‌شناسیم دست پیدا کردن».
    در ادامه کارگردان صحنه‌ای را مرور می‌کند که در هنگام عبور از کرم‌چاله آمیلیا متوجه حضور «آن‌ها» می‌شود و با انگشتانش سعی می‌کند با آن‌ها ارتباط برقرار کند و در اینجا روشن می‌شود که «آن‌ها» در حقیقت خود کوپر بوده، این صحنه به‌نوعی تابلو نقاشیآفرینش انسان میکل‌آنژ را یادآوری می‌کند.
    به عقیده بسیاری فیلم می‌کوشد تا به بیننده القا کند خدا یک ذات ماورا طبیعی نیست، بلکه یک نسخه پیشرفته از خود ماست و اینجاست که تثلیث مسیحیان همه و همه در کوپر یعنی نماد عیسی مسیح خلاصه می‌شود.

البته ما چنین برداشتی از این فیلم نمی‌کنیم.

  • این روزها بسیاری از فیلم‌هایی که ساخته می‌شوند به‌نوعی با هوش مصنوعی مرتبط هستند.
    یکی از قوی‌ترین نسخه‌های آن سریال سوژه (Person of Interest) است که خالق آن جاناتان نولان (برادر کریستوفر نولان) است و به‌کلی به این موضوع اختصاص دارد.

هوش مصنوعی اخلاق مدار و نیک سرشتی که تا به امروز مشابه آن ساخته نشده است و بر زندگی همه مسلط است، آن‌چنان‌که از سوی بسیاری خدا خوانده می‌شود. در ادامه داستان، هوش مصنوعی دیگری ساخته می‌شود که برای رسیدن به اهدافش از هیچ اصولی پیروی نمی‌کند و درنهایت جنگی ترسناک و پیچیده میان این دو خدای الکترونیکی درمی‌گیرد.
و یا فیلم برتری (Transcendence) که چندی پیش اکران شد و تماماً به این موضوع می‌پردازد؛ و فیلم‌ها و سریال‌های بسیار دیگری که موضوع آن‌ها مرتبط به این حوزه است.
نکته‌ای که در تمام این فیلم‌ها وجود دارد این است که به‌نوعی رستگاری بشریت را در هوش مصنوعی و رابطه انسان و او می‌بینند، هرچند که همه آن‌ها اشاره می‌کنند که تبعاتی را به دنبال خواهد داشت، اما درنهایت این هوش مصنوعی است که می‌تواند بشر را جاودانه سازد.
در فیلم «در میان ستارگان» هم به‌کرات به این موضوع اشاره می‌شود:
آنجایی که مورف در رابطه با پهپاد نظارتی متعلق به هند با ناراحتی به پدرش می‌گوید: نمیشه همین‌طوری ولش کنیم؟ به کسی آزاری نمی رسوند …
و صحنه‌های متعددی که وفاداری تارس (ربات دارای هوش مصنوعی) را به تصویر می‌کشد و همچنین موضوع مربوط به ربات دکترمان «کیپ» که با توجه به اینکه نمی‌خواسته دروغ دکترمان در رابطه باوجود حیات در آن سیاره را مخابره کند ازکارافتاده بود.
نکتهٔ اساسی که در گفتگوی تارس و کوپر در درون سیاهچاله وجود دارد به این حوزه مرتبط است.
آنجایی که صحبت بر سر این است که مردم نمی‌توانند چنین ابرمکعبی بسازند و کوپر می‌گوید: «نه نه الآن نمی تونن، اما یه روز (می سازن)، من و تو نه اما مردم می‌سازند». به عبارت من و تو نه توجه بفرمایید. صحبت اینجا بر سر مردم است و طبیعتاً مردم به معنای انسان‌هاست ولی در این صحنه کوپر، تارس را که یک هوش مصنوعی است جزئی از مردم به‌حساب می‌آورد.

آن‌چنان‌که می‌دانیم در مرکز سیاهچاله زمان و مکان یکی می‌شوند و می‌ایستند و سینگلاریتی (Singularity) پدید می‌آید. سینگلاریتی به معنای یکتایی است و شاید منظور کارگردان یگانه شدن انسان و هوش مصنوعی باشد، آن‌چنان‌که در تمامی صحنه‌های مربوط به ابرمکعب تصویری از تارس نمی‌بینیم و فقط صدای او را می‌شنویم. شاید می‌خواهد به ما القا کند که آن مردمی که به فراتر از ۴ بعد دست‌یافته‌اند، انسان‌هایی پیوند خورده با هوش مصنوعی هستند . (AI men)
هرچند که این برداشت‌ها تماماً فرضیه است.

  • نکته دیگری که در فیلم جاری است پاسخ به فیلم ادیسه فضایی کوبریک است. حتماً همه متوجه شباهت تک‌سنگ (monolith) کوبریک و ربات‌های نولان شده‌اند. پاسخی که نولان به کوبریک می‌دهد این است:

آن‌هایی وجود ندارد. این خود ماییم
It’s not Them. It’s US

بشر نجات پیدا می‌کند، پیشرفت می‌کند، فتح می‌کند … و برای این کار نیازی به یک قطعه‌سنگ بزرگ راهنما از جانب موجودات فضایی دیگر ندارد. راه نجات را هم از زبان کوپر این‌گونه نقل می‌کند:

قدیم‌ها عادت داشتیم به آسمان نگاه کنیم و به جایگاهمون در میان ستارگان بی اندیشیم، حالا فقط به پایین نگاه می‌کنیم و نگران جایگاهمون بین گردوخاک هستیم. ما کاوش گر و پیش تاز هستیم، نه متولی و نگهبان.

 

از دیدن فیلم لذت ببرید.

منبع : مووی مگ