نوشته‌های من

هر آنچه می‌بینم،می‌خوانم، می‌دانم و دوست می‌دارم

به تو می‌گریزم

خسته از خویشم و از تو تدبیری باید
تدبیر و رهی تازه و نو
تا که از خود در شوم و با تو درآویزم باز
عشق را پرده درم
پرده نو ساز کنم
هر چه رشته‌ست به فسون،
غم
همه را
چاک کنم
سررشته از نو بردست گیرم
ولی
از تو تدبیری باید
نگهی، خنده‌ای
یا که نه
بهتر از این‌ها،
تر کردن لب تو با لب من
تا که از نو شنگ شوم
دنگ شوم
رخت غم از من بشود
شادی برخیزد
از تو تدبیری باید
باشد؟

فائز احیا
۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۶

چه جانی بگرفت از دیدار تو، دل

چشمان تو نرگسی‌ست
که هنگام مرگ همه چیز
زندگی به بار آورده
باهار سبز را از دل دیِ سیاه
به سامان باغ پیر آورده
آه که نوبرانه چه نگاری به باغ آورده

فائز احیا
۱۸ خردادماه ۱۳۹۹

مرا آغاز و پایانی چون تو باید

همه‌چیز ابتدا و انتهایی دارد

همه‌چیز آغاز می‌شود

همه‌چیز پایان می‌گیرد

گاهی تلخ و اندکی هم شیرین

وه که مرا

تو خود

که گویی بودی و هستی و خواهی بود

هم آغازی هم فرجام

و نه پایان

که فرجامی شیرین

هر صبح مرا در آغوشت می‌آغازی

و هر شامگاه با بوسه‌هایت تمام می‌کنی

و چه خوش است چنین فرجام

مرا تا هستم خوش دار

 

فائز احیا

۸ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶

ممنوع بود و آزاد کردیم

ما ممنوع بودیم

برای بوسیدن و آغوش

برای عاشقی‌ها مدام

ما ممنوع بودیم

اما

من و تو

ما

ایستادیم

منع را

ممنوع را

در خانه پدری

ایران

آزاد کردیم

عشق را

بوسه را

آغوش را

مدام

آزاد کردیم

 

فائز احیا

۶ اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۶

نازک طبع اردیبهشتی من، بهشت من

بهشت من

طبع نازکت مرا

و تمام جان مرا

عاشق می‌دارد

مجنون می‌کند

شاعر می‌شود واژه

شعر می‌گوید عشق

طبع نازک اردیبهشتی تو

که باران نرم باهارست

و نسیم خنک خوش‌بوی جاده چالوس

و مرا که سرسپرده طبع نازک توام

می‌برد با خود

تا خودتو

تا عاشقی

تا دشت‌های سرسبز کردان

باغ‌های به شکوفه نشسته سیجان

که تنم، بدنم،

جانم

تازه شود از تو

که نازک طبعی و باهاری

اردیبهشتی من

بهشت من

 

فائز احیا

۵ اردیبهشت‎ماه ۱۳۹۶

خسته از خویشم و از تو تدبیری باید

خسته از خویشم و از تو تدبیری باید

تدبیر و رهی تازه و نو

تا که از خود درشوم و با تو درآویزم باز

عشق را پرده‌درم

پرده نو ساز کنم

هر چه رشته است به فسون،

غم

همه را

چاک کنم

سررشته‌ای نو دست‌گیرم.

ولی

از تو تدبیری باید

نگهی، خنده‌ای

یا که نه

بهتر از این‌ها،

تر کردن لب تو با لب من

تا که از نو بنگ شوم

دنگ شوم

رخت غم از من بشود

شادی برخیزد

ولی

از تو تدبیری باید

باشد؟

 

فائز احیا

۲۶ فروردین‌ماه ۱۳۹۶

من ِ اسفندماهی تو

زیباتر از اسفند دیده‌ای
پیرهن گلدار باهار است و سبزی نو
دامن سفید زمستان است و خیسی خاک
مثل من است
اسفند ماهی تو
ملون مزاجیش نه از هوس است
که از اشتیاق آمدن اردیبهشتی تو
گاهی نرم است و آفتابی
گاهی تند و بارانی
مانند من
از آمدن تو

فائز احیا
۱۸ اسفندماه ۱۳۹۵