ژنرال جان هم رفت

داشتم به خان و جان فکر می‌کردم؛ بعضی‌ها خان هستند و بعضی‌ها جان، البته جان‌ها گویا کمترند از خا‌ن‌ها.

مثلاً یکی هوشنگ جان است و یکی هوشنگ خان؛ هر دو به یادت می‌ماند ولی جان در جان می‌ماند.عباس کیارستمی

همین عباس جان کیارستمی، جان بود، خوب می‌ساخت، برای عاشقی می‌ساخت، هر چه که می‌ساخت ها، نه فکر کنی فقط فیلم خوب می‌ساخت، نقاشی خوبی هم می‌ساخت، دستی در هنرهای تجسمی داشت، مجسمه‌های بی‌نظیری هم می‌ساخت، برای مردمش و خاکش که به قول خودش ریشه‌اش در این خاک بود با مهربانی و عشق هر چه باید را می‌ساخت.

جای نرفت درحالی‌که می‌توانست، می‌گفت جای دیگر آبش به من نمی‌سازد، میوه‌ام خوش‌رنگ و بو و مزه نمی‌شود مثل خاک خودم.

در ایران ماند و ماندنی شد.

به‌هرحال این عباس جان هم رفت. حالا هرچقدر هم ناله کنی که برنمی‌گردد که، ولی این ناله‌ها نشان می‌دهد که جای خودش کسی رو نگذاشت یا شاید هم کسی همقدش نمی‌شد که جان شود.

یادش در جان

 

درباره Faez Ehya

می‌خواهم اینجا خانه مجازی من باشد. هر آنچه در زندگی من مهم است اینجا می‌آورم. اما هیچ چیز مهمتر از عشق نیست. آن‌را در قلبم نگهبانی می‌کنم. فائزاحیا

شاید این را هم بخواهید مطالعه کنید.

نازک طبع اردیبهشتی من، بهشت من

بهشت من طبع نازکت مرا و تمام جان مرا عاشق می‌دارد مجنون می‌کند شاعر می‌شود واژه شعر می‌گوید عشق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوزده + 19 =