خانه / تازه‌ها / نوشته‌های من / ادبیات و شعر / خسته از خویشم و از تو تدبیری باید

خسته از خویشم و از تو تدبیری باید

خسته از خویشم و از تو تدبیری باید

تدبیر و رهی تازه و نو

تا که از خود درشوم و با تو درآویزم باز

عشق را پرده‌درم

پرده نو ساز کنم

هر چه رشته است به فسون،

غم

همه را

چاک کنم

سررشته‌ای نو دست‌گیرم.

ولی

از تو تدبیری باید

نگهی، خنده‌ای

یا که نه

بهتر از این‌ها،

تر کردن لب تو با لب من

تا که از نو بنگ شوم

دنگ شوم

رخت غم از من بشود

شادی برخیزد

ولی

از تو تدبیری باید

باشد؟

 

فائز احیا

۲۶ فروردین‌ماه ۱۳۹۶

درباره Faez Ehya

می‌خواهم اینجا خانه مجازی من باشد. هر آنچه در زندگی من مهم است اینجا می‌آورم. اما هیچ چیز مهمتر از عشق نیست. آن‌را در قلبم نگهبانی می‌کنم. فائزاحیا

شاید این را هم بخواهید مطالعه کنید.

ممنوع بود و آزاد کردیم

ما ممنوع بودیم برای بوسیدن و آغوش برای عاشقی‌ها مدام ما ممنوع بودیم اما....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × سه =