خانه / تازه‌ها / نوشته‌های من / ادبیات و شعر / سخن می‌گویم بی لب، می‌شنوی با دل

سخن می‌گویم بی لب، می‌شنوی با دل

با تو سخن‌ها دارم
از پس سال‌ها که گذشت
یا آنچه نرسیده است هنوز
تلخی‌‌کامی‌ها، شیرینی‌ها
سخن‌های زیاد
با تو که آمده‌ای
قفل نماند دهنم
با تو که می‌شنوی
می‌بینی
و چه محتاج دیده‌شدن است
آدم
و چه محتاج کسی
همچو تویی
که بی‌چشم برهم زدنی
یا غافل‌شدنی
کنارش باشی
و من محتاج تو ام
که کنارم باشی
هیچ نگویم
تو مرا
خوب شنیده باشی
یا به دیگر سخنی
من سخن گویم بی لب
تو بشنوی با دل

فائز احیا
۲۲آذرماه ۱۳۹۵

درباره Faez Ehya

می‌خواهم اینجا خانه مجازی من باشد. هر آنچه در زندگی من مهم است اینجا می‌آورم. اما هیچ چیز مهمتر از عشق نیست. آن‌را در قلبم نگهبانی می‌کنم. فائزاحیا

شاید این را هم بخواهید مطالعه کنید.

ممنوع بود و آزاد کردیم

ما ممنوع بودیم برای بوسیدن و آغوش برای عاشقی‌ها مدام ما ممنوع بودیم اما....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 − پنج =